تبلیغات
حضرت عباس (ع) - لیلة عاشورا
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان
دوشنبه 14 آذر 1390

ذکر وقایع لیله عاشورا

 

پس همین كه شب عاشورا نزدیك شد حضرت امام حسین علیه السلام اصحاب خود را جمع كرد، حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرموده كه من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیك شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می‌فرماید، شنیدم كه با اصحاب خود گفت:

اَثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِتا آخر خطبه كه حاصلش به فارسی اینست: ثنا می‌كنم خداوند خود را به نیكوتر ثناها و حمد می‌كنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینكه ما را به تشریف نبوت تكریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا كردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا كردی، پس بگردان ما را از شكرگزاران خود.

پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیكوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید كه من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اكنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب كه خواهید كوچ دهید و اكنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو كه خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.

 

چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر عرض كردند: برای چه این كار كنیم آیابرای آنكه بعد از تو زندگی كنیم؟ خداوند هرگز نگذارد كه ما اینكار ناشایسته را دیدار كنیم.

و اول كسی كه به این كلام ابتدا كرد عباس بن علی علیه السلام بود پس از آن سایرین متابعت او كردند و بدین منوال سخن گفتند.

پس آن حضرت رو كرد به فرزندان عقیل و فرمود كه شهادت مسلم بن عقیل شما را كافی است زیاده بر این مصیبت مجوئید من شما را رخصت دادم هر كجا خواهید بروید. عرض كردند سبحان الله مردم با ما چه گویند و ما به جواب چه بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعم خود برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم بی‌آنكه تیر و نیزه و شمشیری در نصرت او بكار بریم، نه بخدا سوگند ما چنین كار ناشایسته‌ نخواهیم كرد بلكه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا كنیم و با دشمن تو قتال كنیم تا بر ما همان آید كه بر شما آید، خداوند قبیح كند زندگانی را كه بعد از تو خواهیم.

این وقت مسلم بن عوسجه برخاست و عرض كرد یابن رسول الله آیا ما آن كس باشیم كه دست از تو بازداریم پس به كدام حجت در نزد حق تعالی ادای حق ترا عذر بخواهیم، لاوالله من از خدمت شما جدا نشوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو برم و تا دستة شمشیر در دست من باشد اندام اعدا را مضروب سازم و اگر مرا سلاح جنگ نباشد به سنگ با ایشان محاربه خواهم كرد، سوگند با خدای كه ما دست از یاری تو برنمی‌داریم تا خداوند بداند كه ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم به خدا سوگند كه من در مقام یاری تو به مرتبه‌ای می‌باشم كه اگر بدانم كشته می‌شوم آنگاه مرا زنده كنند و بكشند و بسوزانند و خاكستر مرا بر باد دهند و این كردار را هفتاد مرتبه با من بجای آورند هرگز از تو جدا نخواهم شد تا گاهی كه مرگ را در خدمت تو ملاقات كنم، و چگونه این خدمت را به انجام نرسانم و حال آنكه یك شهادت بیش نیست و پس از مرگ آن كرامت جاودانه و سعادت ابدیه است.

پس زهیر بن قین برخاست و عرضه داشت به خدا سوگند كه من دوست دارم كه كشته شوم آنگاه زنده گردم پس كشته شوم تا هزار مرتبه مرا بكشند و زنده شوم و در ازای آن خدای متعال دور گرداند شهادت را از جان تو و جان این جوانان اهل بیت تو و هر یك از اصحاب آن جناب بدین منوال شبیه به یكدیگر با آن حضرت سخن می گفتند و زبان حال هر یك از ایشان این بود:

 

مملوك این جنابم و محتاج این درم

این مهر بر كه افكنم آندل كجا برم    

           

شاها من اربعرش رسانم سریرفضل

گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر

 

پس حضرت همگی را دعای خیر فرمود.

و علامه مجلسی ره نقل كرده كه در آن وقت جاهای ایشان را در بهشت به ایشان نمود و حور و قصور و نعیم خود را مشاهده كردند و بر یقین ایشان بیفزود و از این جهت احساس الم نیزه و شمشیر و تیز نمی‌كردند و در تقدیم شهادت تعجیل می‌نمودند.

و سید بن طاوس روایت كرده كه در این وقت محمد بن بشیرالحضرمی را خبر دادند كه پسرت را در سرحد مملكت ری اسیر گرفتند، گفت عوض جان او و جان خود را از آفریننده جانها می‌گیرم و من دوست ندارم كه او را اسیر كنند و من پس از او زنده و باقی بمانم. چون حضرت كلام او را شنید فرمود خدا ترا رحمت كند من بیعت خویش را از تو برداشتم برو و فرزند خود را از اسیری برهان، محمد گفت مرا جانوران درنده زنده بردرند و طعمه خود كنند اگر از خدمت تو دور شوم پس حضرت فرمود: ای جامه‌های برد را بده به فرزندت تا اعانت جوید به آنها در رهانیدن برادرش، یعنی فدیة برادر خود كند، پس پنج جامه برد او را عطا كرد كه هزار دینار بها داشت.

شیخ مفید ره فرموده كه آن حضرت پس از مكالمه با اصحاب به خیمه خود انتقال فرمود و جناب علی بن الحسین علیهماالسلام حدیث كرده: در آن شبی كه پدرم در صباح آن شهید شد من به حالت مرض نشسته بودم و عمه‌ام زینب پرستاری من می‌كرد كه ناگاه دیدم پدرم كناره گرفت و به خیمه خود رفت و با آن جناب ود جون آزاد كردة ابوذر و شمشیر آن حضرت را اصلاح می‌نمود و پدرم این اشعار را قرائت می‌فرمود:

كَمْ لَكِ بِالاشْراق وَالاَصلِ

وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بالْبَدیلِ

وَ كُلُّ حَیٍّ سالِكٌ سَبیلٍ         

           

یا دَهْرُاُفّ لَكِ مِنْ خَلیلٍ

مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ

و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ

چون من این اشعار محنت آثار را از آن حضرت شنیدم دانستم كه بلیه نازل شده است و آن سرور تن به شهادت داده است به این سبب گریه در گلوی من گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نكردم و لكن عمه‌ام زینب چون این كلمات شنید خویشتن داری نتوانست، چه زنها را حالت رقت و جزع بیشتر است، پس برخاست و بیخودانه جانب آن حضرت شتافت و گفت واثكلاه كاش مرگ مرا نابود ساختی و این زندگانی از من بپرداختی، این وقت زمانی را ماند كه مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، چه ای برادر تو جانشین گذشتگانی و فریادرس بقیه آنهائی حضرت به جانب او نظر كرد و فرمود ای خواهر نگران باش كه شیطان حلم ترا نرباید و اشك در چشمهای مباركش بگشت و به این مثل عرب تمثل جست لَوْ تُرِكَ الْقَطانامَ.

یعنی اگر صیاد مرغ قطا را به حال خود گذاشتی آن حیوان در آشیانه خخود شاد بخفتی، زینت خاتون سلام الله علیها گفت:

           یا ویلتاه كه این بیشتر دل ما را مجروح می‌گرداند كه راه چاره از تو منقطع گردیده و به ضرورت شربت ناگوار مرگ می‌نوشی و ما را غریب و بیكس و تنها در میان اهل نفاق و شقاق می‌گذاری، پس لطمه بر صورت خود زد و دست بر گریبان خود را چاك نمود و بر روی افتاد و غش كرد. پس حضرت به سوی او برخاست و آب به صورت او بپاشید تا بهوش آمد پس او را به این كلمات تسلیم داد فرمود ای خواهر بپرهیز از خدا و شكیبائی كن به صبر، و بدانكه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاكت است جز ذات خداوندی كه خلق فرموده به قدرت خلایق را و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند ایشان را و اوست فرد یگانه. جد و پدر و مادر و برادر من بهتر از من بودند و هر یك از دنیا را وداع نمودند، و از برای من و برای هر مسلمی است كه اقتدا و تأسی كند بر رسول خدا «ص» و به امثال این حكایات زینب را تسلی داد پس از آن فرمود ای خواهر من ترا قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل كنی، وقتی كه من كشته شوم گریبان در مرگ من چاك مزنی و چهره خویش را بناخن مخراشی و از برای شهادت من بویل و ثبور فریاد نكنی، پس حضرت سجاد علیه السلام فرمود پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشانید انتهی.

و روایت شده كه حضرت امام حسین علیه السلام در آن شب فرمود كه خیمه‌های حرم را متصل به یكدیگر برپا كردند و بر دور آنها خندقی حفر كردند و از هیزم پر نمودند كه جنگ از یك طرف باشد و حضرت علی اكبر علیه السلام را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد كه چند مشك آب با نهایت خوف و بیم آوردند پس اهل بیت و اصحاب خود را فرمود كه از این آب بیاشامید كه آخر توشه شما است و وضو بسازید و غسل كنید و جامه‌های خود را بشوئید كه كفنهای شما خواهد بود، و تمام آن شب را به عبادت و دعا و تلاوت و تضرع و مناجات بسر آوردند و صدای تلاوت و عبادت از عسكر سعادت اثر آن نور دیدة ‌خیر البشر بلند بود.

فَباتُوا وَ لَهُمْ دَوِیُّ كَدَوِیّ النًّحْلِ مابَیْنَ راكِعٍ وَ ساجِدٍ وَ قائِمٍ وَ قاعدٍ.

شعر:

وَداعٍ وَ مِنْهُمْ رُكّعٌ وَ سُجُودٌ 

وَ باتُو فَمِنْهُمْ ذاكِرٌ وَ مُسَبحٌ

و روایت شده كه در آن شب سی و دو نفر از لشكر عمر بداختر به عسكر آن حضرت ملحق شدند و سعادت ملازمت آن حضرت را اختیار كردند و در هنگام سحر آن امام مطهر برای تهیه سفر آخرت فرمود كه نوره برای آن حضرت ساختند در ظرفی كه مشگ در آن بسیار بود و در خیمه مخصوصی درآمده مشغول نوره كشیدن شدند و در آن وقت بریربن خضیر همدانی و عبدالرحمن بن عبدربه انصاری بر در خیمه محترمه ایستاده بودند و منتظر بودند كه چون آن سرور فارغ شود ایشان نوره بكشند، بریر در آن وقت با عبدالرحمن مضاحكه و مطایبه می‌نمود عبدالرحمن گفت ای بریر این هنگام مطایبه نیست، بریر گفت قوم من می‌دانند كه من هرگز در جوانی و پیری مایل به لهو و لعب نبوده‌ام و در این حالت شادی می‌كنم به سبب آنكه می‌دانم كه شهید خواهم شد و بعد از شهادت حوریان بهشت را در بر خواهم كشید و به نعیم آخرت متنعم خواهم گردید.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی



نوع مطلب : خاطرات نینوا، 
برچسب ها : لیلة عاشورا، شب عاشورا، برداشتن بیعت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث