تبلیغات
حضرت عباس (ع) - شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان

شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع)


 

 

حضرت عباس علیه السلام كه اكبر اولاد ام البنین و پسر چهارم امیرالمؤمنین علیه السلام بود و كنیتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لوای امام حسین علیه السلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتی زیبا داشت كه او را ماه بنی هاشم می‌گفتند و چندان جسیم و بلند بالا بود.

او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هیچكدام را فرزند نبود. ابوالفضل علیه السلام اول ایشان را به جنگ فرستاد تا كشته ایشان را به بیند و ادراك اجر مصائب ایشان فرماید. پس از شهادت ایشان به نحوی كه ذكر شد بعضی از ارباب مقاتل گفته‌اند كه چون آن جناب تنهائی برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض كرد ای برادر آیا رخصت می‌فرمائی كه جان خود را فدای تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گریه آمد و گریه سختی نمود، پس فرمود ای برادر تو صاحب لوای منی چون تو نمانی كس با من نماند. ابوالفضل علیه السلام عرض كرد سینه‌ام تنگ شده و از زندگانی دنیا سیر گشته ام و اراده كرده ام كه از این جماعت منافقین خونخواهی خود كنم.حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گریده ای‏‏، پس طلب كن از برای این كودكان كمی از آب، پس حضرت عباس عَلَیْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصیحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد.


لاجرم حضرت عباس عَلَیْه السًَلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر دید به عرض برادر رسانید.كودكان این بدانستند بنالیدند و ندای العطش العطش در آوردند، جناب عباس عَلَی‍‍ْه السًَلام بی تابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت و مشگی برداشت و آهنگ فرات نمود شاید كه آبی به دست آورد.پس چهار هزار تن كه مو كل بر شریعة فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تیرها به چلة كمان نهاده و به جناب او انداختند، جناب عباس عَلَیْه السًَلام كه از پستان شجاعت شیر مكیده چون شیر شمیده بر ایشان حمله كرد و زجز خواند

حَتّی اُورای فِی الْمَصالیتِلِقا

اِنّی اَنَا الْعّباسُ اَغْدُوا بِالسَّقا      

     

لا اَرْهَبُ الْمُوْتَ اِذشا الْمَوتُ زَقَا

نَفْسی لِنَفْس الًمُصطَفَی الطُّهرْوَقا

وَ لا اَخافُ الشَّرَ یَو‎ْمَ الْمُلْتَق

و از هر طرف كه حمله می كرد لشكر را متفرق می ساخت تا آنكه به روایتی هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید چون از زحمت گیر و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبی به لب خشك تشنة خود رساند دست فرا برد و كفی از آب برداشت تشنگی سیدالشهداء عَلَیْه السلام و اهلبیت او را یاد آورد ‌آب را از كف بریخت:

پر كرد مشگ و پس كفی از آب برگرفت         می‌خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار

شد با روان تشنه از آب روان روان            چون اشك خویش ریخت ز كف آب و شد سوار

آمد به یادش از جگر تشنة حسین (ع)              دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار

كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضی                         یك شیر در میانه گرگان بیشمار

یك تن كسی ندیده و چندین هزار تیر                  یك گل كسی ندیده و چندین هزار خار

مشگ را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شریعه بیرون شتافت تا مگر خویش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگی برهاند. لشكر كه چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شیر غضبان بر آن منافقان حمله می‌كرد و راه می‌پیمود. ناگاه نوفل الارزق و به روایتی زیدبن ورقاء كمین كرده از پشت نخلی بیرون آمد و حكیم بن طفیل او را معین گشت و تشجیع نمود پس تیغی حواله آن جناب نمود آن شمشیر بر دست راست آن حضرت رسید و از تن جدا گردید، حضرت ابوالفضل علیه السلام جلدی كرد و مشك را بدوش چپ افكند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و این رجز خواند:

اِنیّ اُحامی اَبَداً عَنْ‌دینی

نَجْلِ النَّبّی الطّاهِرِ الاَمینِ          

     

وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ یَمینی

وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْیَقین

پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، دیگر باره نوفل (لعین) و به روایتی حكیم بن طفیل لعین از كمین نخله بیرون تاخت و دست چپش را از بند بینداخت، جناب عباس علیه السلام این رجز خواند:

وَ‌ اَبْشِری بِرحْمَهِ الْجَبّارِ

قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیِهِمْ یَساری                       

یا نَفْسُ لاتَخْشی منَ الْكُفّارِ

مَعَ النَّبِیّ السَّیّدِ الْمُختار

فَاَصْلِهِمْ یا رَبّ حّر َّ النّار

و مشگ را به دندان گرفت و همت گماشت تا شاید آب را به آن لبان تشنگان برساند وناگاه تیری بر مشگ آب آمد و آب آن بریخت و تیر دیگر بر سینه‌اش رسید و از اسب در افتاد.

وَالْبَیْضِ الْفَواصِلِ مِنْ فَرْق اِلی قَدَم

مِنْ كُلّ مَجْدٍ یمینٌ غَیْرَ مُنْجَذِمٍ                 

عَمُّوهُ بِالنَّبْلِ وَالسَّمْرِ الْعَواسِل

فَخَرّض لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْیَدیْنِ لَه

پس فریاد برداشت كه ای برادر مرا دریاب، به روایت مناقب ملعونی عمودی از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به ریاض جنت پرواز كرد. چون جناب امام حسین علیه السلام صدای برادر شنید، خود را به او رسانید دید برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهای مقطوع بگریست و فرمود:

اَلانَ اِنْكَسَرَ ظَهْری وَ قَلَّتْ حیلَتی. اكنون پشت من شكست و تدبیر و چاره من گسسته و به روایتی این اشعار انشاء فرمود:

وَ خالَفْقُمُوا دینَ النًّبِیّ مُحَمدٍ

اَما نَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِیّ الْمُسَدَّدِ

اَما كانِ مِنْ خَیْرِ الْبَریَّهِ اَحْمَدِ

فَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّ نارٍ تُوَقَّدُ

تَعَدَّیْتُمُ یاشَرَّ قَوْمٍ بِبَغْیكُمْ

اَما كانِ خَیْرُ الرُّسْلِ وَصّاكُمُ بنا

اَما كانَتِ الزَّهْرآءُ اُمّیَ دُونَكُمْ

لَعِنْتُم وَ‌اُخْزیتُمْ بِماقَدْ جَنَیْتُمُ

در حدیثی از حضرت سید سجاد علیه السلام مرویست كه فرمودند خدا رحمت كند عمویم عباس را كه برادر را بر خود ایثار كرد و جان شریفش را فدای او نمود تا آنكه در یاری او دو دستش را قطع كردند و حق تعالی در عوض دو دست او دو با ل به او عنایت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز می‌كند و از برای عباس علیه السلام در نزد خدا منزلتی است در روز قیامت كه مغبوظ جمیع شهداء است و جمیع شهداء را آرزوی مقام اوست.

نقل شده كه حضرت عباس علیه السلام در وقت شهادت سی و چهار ساله بود و آنكه ام البنین مادر جناب عباس علیه السلام در ماتم او و برادران اعیانی او بیرون مدینه در بقیع می‌شد و در ماتم ایشان چنان ندبه و گریه می‌كرد كه هر كه از آنجا می‌گذشت گریان می‌گشت، گریستن دوستان عجیبی نیست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمنی بود خاندان نبوت را چون ام البنین عبور می‌كرد از اثر گریه او گریه می‌كرد.

این اشعار از ام البنین در مرثیه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر پسرانش نقل شده:

یا مَنْ رَاَی العَبّاسَ كَرَّعَلی جَماهیرِ النَّقَدِ

وَ وَراهُ مِنْ‌اَبْنآءِ حَیْدَرَ كُلُّ لَیْثٍ ذی لَبَدٍ                   

انُبتُ اَنّص ابْنی اُصیبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ یَدٍ

وَیْلی عَلی شِبْلی اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ 

لَوْ كانَ سَیْفُكَ فی یَدَیْكَ لَمادضنی مِنْهُ اَحَدٌ

وَلَها ایْضاً:

تًذَكّرینی بِلُیوُثِ الْعَرینِ

وَالْیَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنینِ

قَدْ و اصَلوُا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الوتینِ

فَكُكُّهُمْ اَمْس صریعاً طَعینِ

بِاَنَّ عَبّاساً قَطیعُ الیَمینِ

     

لاتَدْعُونّی وَیْكِ اُمّ الْبنَینَ

كانَتْ بَنُونَ لی اُدعی بِهمْ

اَرْبَعَه مِثْلُ نسُورُ الرُّبی

تَنازَعَ الْخِرصانُ اَشْلائهُمْ

یا لَیْتَ شِعْری اَكْما اَخُبرَوُا

شعری دیگر در مرثیة حضرت ابوالفضل سلام الله علیه، و شایسته است که در اینجا این چند شعر ذكر شود:

اِلی اَنْ هَوی فَوْقَ الصَّعیدِ مُجَدَّلاً

لَهُ قِرْبَه الْمآءِ الَّذی كان قَدْملاً

اَیّا بْنَ اَخی قَدْخابَ ما كُنْتُ امِلاً

عَلَی الزَّعْمِ مِنّی یا اَخی نَزَلَ الْبَلا

یُعالِجُ الْمَوْت وَ الدَّمْعُ اَهْمَلا

وَ نادی بَقَلْبٍ بالْهُمُوم قَدِ امْتَلا

اَبَالْفَضْلش یا مَنْ‌كانَ لِلنَّفْس باذلاً

طریحاً وَ مِنْكَ الوجُه اَضْحی مُرَمَّلاً          

وَ مازالَ فی حَرْب، الطُّغاهِ مُجاهِداً

وَ قَدْ رَشَقوُهَ بالنّبالِ وَ خَزَّقوُا

فنادی حُسَیْناً وَالدّمُوُعُ هَوایلٌ

عَلَیْكَ سَلامُ اللهش یَابْنَ مُحَمَّدٍ

فَلَمّا رَاهُ السّبْطُ مُلْقیً عَلَی الثَّری

فَجآءَ اِلَیْهِ وَالْفُؤادُ مُقَرَّحٌ

اَخی كَنْتَ عَوْنی فی الاُمُورِ جَمیعِها

یَعِزُّ عَلَیْنا اَنْ نَراكَ عَلَی الثَّری




نوع مطلب : خاطرات نینوا، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 14 آذر 1390 12:17 ق.ظ
حسینه یرلرآغلار،گویلرآغلار،بتول ومرتضی پیغمبر آغلار

تاسوعا وعاشورای حسینی تسلیت باد
التماس دعا
تمدن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث