تبلیغات
حضرت عباس (ع) - ورود اهل بیت (ع) به درالاماره كوفه
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان

ورود اهل بیت (ع) به درالاماره كوفه:

 

 

عبیدالله زیاد چون از ورود اهلبیت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادی انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سیدالشهداء علیه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از دیدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضیبی در دست بود كه بعضی آنرا چوبی گفته‌اند و جمعی تیغی رقیق دانسته‌اند، سر آن قضیب را به دندان ثنایای جناب امام حسین علیه السلام می‌زد و می‌گفت حسین را دندانهای نیكو بوده. زید بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده در این وقت پیرمردی گشته در مجلس آن میشوم حاضر بود، چون این بدید گفت ای پسر زیاد قضیب خود را از این لبهای مبارك بردار سوگند به خداوندی كه جز او خداوندی نیست كه من مكرر دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بر این لبها كه موضوع قضیب خود كرده‌ای بوسه می‌زد، این بگفت و سخت بگریست. ابن زیاد (ملعون) گفت خدا چشمهای ترا بگریاند ای دشمن خدا آیا گریه می‌كنی كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ اگر نه این بود كه پیر فرتوت (سالخورده و خرف شده) گشته‌ای و عقل تو زایل شده می‌فرمودم تا سر ترا از تن دور كنند. زید كه چنین دید از جا برخاست و به سوی منزل خویش بشتافت. آنگاه عیالات جناب امام حسین علیله السلام را چون اسیران روم در مجلس آن میشوم وارد كردند.

راوی گفت كه داخل آن مجلس شد جناب زینب (ع) خواهر امام حسین (ع) متنكره و پوشیده بود پست‌ترین جامه‌های خود را و به كناری از قصرالاماره رفت و آنجا بنشست و كنیزكان در اطرفش درآمدند و او را احاطه كردند.

ابن زیاد (لعین) گفت این زن كه بود كه خود را كناری كشید، كسی جوابش نداد، دیگرباره پرسید پاسخ نشنید، تا مرتبه سیم یكی از كنیزان گفت این زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است ابن زیاد لعین چون بنشیند رو به سوی او كرد و گفت حمد خدا را كه رسوا كرد شما را و كشت شما را و ظاهر گردانید دروغ شما را جناب زینب سلام الله علیها فرمود حمد خدا را كه ما را گرامی داشت به محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر خود و پاك و پاكیزه داشت ما را از هر رجسی و آلایشی همانا رسوا می‌شود فاسق و دروغ می‌گوید فاجر و ما به حمدالله از آنان نیستیم و آنها دیگرانند.

ابن زیاد (ملعون) گفت چگونه دیدی كار خدا را با برادر و اهلبیت تو جناب زینب علیها السلام فرمود ندیدم از خدا جز نیكی و جمیل را چه آل رسول جماعتی بودند كه خداوند از برای قربت محل و رفعت مقام حكم شهادت بر ایشان نگاشته بود لاجرم به آنچه خدا از برای ایشان اختیار كرده بود اقدام كردند و به جانب مضجع خویش شتاب كردند ولكن زود باشد كه خداوند ترا و ایشان را در مقام پرسش بازدارد و ایشان با تو احتجاج و مخاصمت كنند، آنوقت ببین غلبه از برای كیست و رستگاری كراست، مادر تو بر تو بگرید ای پسر مرجانه.

ابن زیاد (لعین) از شنیدن این كلمات در خشم شد و گویا قصد اذیت یا قتل آن مكرمه كرد. عمرو بن حریث كه حاضر مجلس بود اندیشة او را به قتل زینب سلام الله علیها دریافت از در اعتذار بیرون شد كه ای امیر او زنی است و بر گفته زنان مؤاخذه نباید كرد، پس ابن زیاد (خبیث) گفت كه خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغی تو و متمردان اهل بیت تو. جناب زینب (ع) رقت كرد و بگریست و گفت بزرگ ما را كشتی و اصل و فرع ما را قطع كردی و از ریشه بركندی اگر شفای تو در این بود پس شفا یافتی، ابن زیاد (لعین) گفت این زن سجاعه است یعنی سخن به سجع و قافیه می‌گوید: و قسم به جان خودم كه پدرش نیز سجاع و شاعر بود. جناب زینب سلام الله علیها جواب فرمود كه مرا حالت و فرصت سجع نیست.

و به روایت ابن نما فرمود كه من عجب دارم از كسی كه شفای او بكشتن ائمه خود حاصل می‌شود و حال آنكه می داند كه در آن جهان از وی انتقام خواهند كشید.

این وقت آن ملعون به جانب سید سجاد علیه السلام نگریست و پرسید این جوان كیست؟ گفتند: علی فرزند حسین است، ابن زیاد (لعین) گفت مگر علی بن الحسین نبود كه خداوند او را كشت، حضرت فرمود كه مرا برادری بود كه او نیز علی بن الحسین نام داشت لشكریان او را كشتند، ابن زیاد (لعین) گفت بلكه خدا او را كشت، حضرت فرمود اَللهُ یَتَوفیّ الاَنْفُسَ حینَ مَوْتِها خدا می‌میراند نفوس را گاهی كه مرگ ایشان فرا رسیده، ابن زیاد (ملعون) در غضب شد و گفت ترا آن جرأتست كه جواب به من دهی و حرف مرا رد كنی بیائید او را ببرید و گردن زنید.

جناب زینب سلام الله علیها كه فرمان قتل آن حضرت را شنید سراسیمه و آشفته به آن جناب چسبید و فرمود ای پسر زیاد كافی است ترا این همه خون از ما ریختی دست به گردن حضرت سجاد علیه السلام در آورد و فرمود به خدا قسم كه از وی جدا نشوم اگر می‌خواهی او را بكشی مرا نیز با او بكش.

ابن زیاد (ملعون) ساعتی به حضرت زینب و امام زین العابدین علیهماالسلام نظر كرد و گفت: عجبست از علاقة‌ رحم و پیوندی خویشاوندی به خدا سوگند كه من چنان یافتم كه زینب از روی واقع می‌گوید و دوست دارد كه با او كشته شود، دست از علی بازدارید كه او را همان مرضش كافی است.

و به روایت سید بن طاوس حضرت سجاد علیه السلام فرمود كه ای عمه خاموش باش تا من را جواب گویم. و به ابن زیاد فرمود كه مرا بكشتن می‌ترسانی مگر نمی‌دانی كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگواری ما است.

نقش شده كه رباب دختر امرء القیس كه زوجه امام حسین علیه السلام بود در مجلس ابن زیاد سر مطهر را بگرفت و در برگرفت و بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت:

اًقصَدتْهُ اَسِنَّهُ الاَدْعِیاءِ

لاسَقَی الله جانِبَیْ كَرْبَلاء     

و احُسَیْنا فَلا نَسیتُ حُسَیْناً

غادَرُوهُ بِكَر‌ْبَلاءِ صَریع

حاصل مضمون آنكه واحسیناه من فراموش نخواهم كرد حسین را و فراموشی نحواهم نمود كه دشمنان نیزه‌ها بر بدن او زدند كه خطا نكرد، و فراموش نخواهم نمود كه جنازه او را در كربلا روی زمین گذاشتند و دفن نكردند، و در كلمه لاشقی الله جانبی كربلاء اشاره به عطش آن حضرت را فراموش نكرد چنانچه در فصل آخر معلوم خواهد شد.

راوی گفت پس ابن زیاد (ملعون) امر كرد كه حضرت علی بن الحسین (ع) را با اهلبیت بیرون بردند و در خانه‌ای كه در پهلوی مسجد جامع بود جای دادند. جناب زینب (س) فرمود كه به دیدن ما نیاید زنی مگر كنیزان و ممالیك چه ایشان اسیرانند و ما نیز اسیرانیم. قُلْتُ وَ یُنناسِبُ فی هذَا الْمَقامِ اَنْ اَذْكُرَ شِعْرَاَبی قَیْسِ بْنِ الاسْلَتِ الاَوْسی:

وَ تَعْتَلُّ عَنْ اِتْیا نِهِنَّ فَتُعْذَرُ

وَلِكنَّها مِنْهُنَّ تَحْیی وَ تَخفْرُ   

وَ یُكرِمُها جاراتُها فَیَزُرْتَها

وَ لَیْس لَها اَنْ تَسْتَهینَ بِجبارَه

پس امر كرد ابن زیاد (ملعون) كه سر مطهر را در كوچه‌های كوفه بگردانند.

برگرفته از کتاب منتهی الامال



نوع مطلب : خاطرات نینوا، بخشی از تاریخ اسلام، 
برچسب ها : ورود اهل بیت به کوفه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث