تبلیغات
حضرت عباس (ع) - غزوه خیبر
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان
پنجشنبه 18 خرداد 1391
غزوه ی خیبر

روایت شده كه در روز فتح خیبر جعفر بن ابی طالب(ع) از حبشه مراجعت كرد و حضرت رسول(ص) از قدوم او مسرور شد و نماز جعفر را به دو آموخت. جعفر از حبشه هدایای بسیار برای حضرت آورده بود، از غالیه ها و جامه ها و در بین آنها قطیفه ی زرْ تار بود كه پیغمبر(ص) به امیر المؤمنین(ع) عطا فرمود. حضرت امیر(ع) سلك آنها را از هم باز كرد، هزار مثقال به میزان می رفت، آن جمله همه را بین فقیران مدینه پخش كرد و هیچ برای خود نگذاشت.

ذكر فتح خیبر:

همانا معلوم باشد كه هنگام مراجعت حضرت رسول(ص) از حدیبیه، سوره ی فتح بر آن حضرت نازل شد و این به فتح خیبر بشارتی می كرد. كَما قالَ اللهُ تعالی: وَ اَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً

و این خیبر را هفت حصن محكوم بود و این اسامی معروف بودند:

1- ناعِمْ 2 – قَموص(كوهی است به خیبر و بر آن كوه است حصار ابوالعتق)، 3 – كَتیبه 4 – شِق   5– نَطاة 6 – وَ طیح 7 – سُلالیم.

بعد از مراجعت حضرت رسول از حدیبیه، قریب بیست روز در مدینه بودند. آن گاه فرمود تا مهیای جنگ شوند. پس با هزار چهار صد تن راه خیبر پیش گرفت. وقتی یهودیان از قصد پیامبر آگاهی یافتند، در حصار ها متحصّن شدند. روزی مردم خیبر از بهر كار زرع و حِرث، بیل ها و زنبیلها گرفته از قلعه های خویش بیرون شدند، ناگاه چشمشان به لشكر پیغمبر(ص) افتاد كه در اطراف قلاع پره زدند. فریاد زدند! سوگند به خدا كه اینك محمّد(ص) و لشكر اوست! این بگفتند و به حصار ها گریختند. پیغمبر(ص) چون این بدید فرمود: ((اَللهُ اكبَرُ خَرَبَتْ خَیبْر انّا ما نَزَلْنا بِساحَةِ قَوْمٍ الّا فَسآءَ صَباحُ الْمُنْذَرینَ.))

وقتی رسول خدا(ص) بیل و زنبیل را كه آلات هدم است در دست خیبریان دید ، به این فال گرفت كه خیبر منهدم خواهد گشت. از آن سو جهودان دل به مقاتلت نهاده، زن و فرزند را در قلعه ی كتیبه جای دادند و علف و آذوقه در حِصن ناعم و حصار عصب بر هم نهادند و مردان جنگ در قلعه ی نطاة انجمن گشتند.

حباب بن منذر عرض كرد: این جهودان ،درختان نخل را از فرزندان خویش بیشتر دوست میدارند. پیغمبر فرمودند: ((باكی نباشد!)) پس اصحاب چهار صد نخله قطع كردند.

خلاصه مسلمانان با جهودان جنگ كردند و بعضی از قلعه ها را فتح كردند؛ آنگاه قلعه ی قموص را محاصره كردند و آن قلعه سخت و محكم بود. حضرت رسول را دردی شدید در ناحیه ی شقیقه دچار شده بود كه نمی توانست در میدان كار زار آماده شود از این رو هر روز علم لشگر را به یكی میداد و آنان نیز شب هنگام فتح نكرده باز میگشتند. یك روز ابوبكر رآیت برداشت و هزیمت شده بازگشت. روز دیگر عمر بن خطاب ، علم در دست گرفت و هزیمت نموده برگشت، چنان كه ابن ابی الحدید كه از بزرگان اهل سنت است  در قصیده ی فتح خیبر این چنین گوید: ((برای مطالعه ی قصیده ی ایشان به كتاب منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی مراجعه فرمایید.))

شبانگاه كه عمر آمد، پیامبر(ص) فرمود: ((البتّه این علم را فردا به مردی میدهم كه ستیزنده ی ناگریزنده است. خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و خدای تعالی خیبرگشایش سازد.))

روز دیگر اصحاب همه جمع گشتند و همه آرزومند این دولت بزرگ بودند. حضرت خاتم(ص) فرمود: ((علی كجاست؟)) عرض كردند: یا رسول الله(ص)! او را درد چشمی است كه نیروی جنبش ندارد. فرمود: ((او را حاضر كنید.)) سَلَمَة بن الْا كْوَعْ برفت و دست آن حضرت گرفته به نزد پیامبر(ص) آورد. حضرت رسول(ص) سر ایشان را بر روی زانوی خود نهاده و آب دهان مباركش را بر چشمهایش افكند. همان وقت رمدش خوب شد. حسان بن ثابت در این باب شعری سروده: ( مراجعه به منتهی الآمال)

پس عَلَم را به امیرالمؤمنین(ع) داد. حضرت علی(ع) علم بگرفت و هروله كنان تا پای حصار قموص برفت. مَرحَب، به عادت هر روز ، از حصار بیرون آمده مانند پیل دمنده به میدان آمد و رجز خواند....

هنگامی كه مَرحَب این رجز شنید ، كلام دایه ی كاهنه اش را بیاد آورد كه گفته بود: بر همه كس غالب شوی جز آنكه نامش حیدر است، كه اگر با او جنگ كنی كشته شوی! پس فرار كرد.

آنگاه شیطان او را وسوسه كرد كه حیدر بسیار است و تو میتوانی بر او پیروز شوی! از چه میترسی؟

پس مَرحَب بازشتافت ، و خواست كه پیش دستی كند ، امّا حضرت اسدالله غالب(ع) او را مجال نداد و با ذوالفقار بر سرش فرود آورده و او را به خاك هلاك انداخت و پس از مَرحَب ، رَبیع بن اَبی الْحٌقَیْق- كه از صنادید قوم یهود بود و عنتر خیبری – كه از ابطال رجال و به شجاعت و جلادت معروف بود – مُرَّة، یاسر و امثال ایشان را كه از شجاعان یهود بودند به هلاكت رسانید.

یهودان هزیمت شده به قلعه قموص گریختند و به چستی و چابكی دروازه قموص را بستند. حضرت امیر(ع) با شمشیر كشیده به پای دروازه آمد و با نام خداوند متعال به آسانی دروازه آهنین را بگرفت و حركت داد؛ چنان كه قلعه را لرزشی سخت افتاد كه صفیّه دختر حیّ بن اخطب از فراز تخت خود به زیر افتاد. پس آن حضرت در را از جای كنده و بالای سر برد و آن را سپر خویش ساخت. یهودان در بیغوله ها گریختند. آنگاه حضرت دروازه را بر روی خندق قنطره انداخت و خود در خندق ایستاد و لشكر را از آن عبور داد. آنگاه آن در را به چهل ذرع به قفای خود پرتاب كرد؛ چهل كس خواستند آن را حركت دهند ، امّا نتوانستند.

و شعرا ، اللخصوص شعرای عرب ، اشعار بسیار در این مقام سروده اند كه ما به چند بیت از شیخ ازری(رة) تمثّل جوییم.( مراجعه به منتهی الآمالص110)

برگرفته از كتاب منتهی الآمال مرحوم حاج عباس قمی (ره)

نوع مطلب : غزوات پیامبر(ص)، بخشی از تاریخ اسلام، 
برچسب ها : غزوه خیبر، جنگ خیبر، علی(ع)درخیبر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 27 خرداد 1391 12:42 ق.ظ
سلام
خیلی خیلی وبلاگتون عالیه حرف نداره! مخصوصا قالبش
اگه خواستید به وبلاگ ما هم بیایید.
شما رو لینک کردم.
جمعه 26 خرداد 1391 05:11 ق.ظ
سلام دوست خوبم شرمنده مدتیه نظر نمیزارم اما آرزوی موفقیت و شاد باشی براتون از عمق وجود داشته و از خدا خواستارم
وبمو ، کلا ، سیستمشو تغییر دادام دوست دارم لطف نمائید و بیاید در موردش منتقدانه اظهار نظر نمائید منتظرم


پنجشنبه 18 خرداد 1391 02:30 ب.ظ
سلام داداش
دستت دردنکنه وبلاگ مشتی درست کردی
وبلاگ ماهم بدک نیست دوستداشتی یه سرهم به مابزن
یاعلی
oshaghabbasborujerd.blogfa.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث