تبلیغات
حضرت عباس (ع) - غزوه ی بدر کبری
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391

غزوه ی بدر كبری

در سال دوم هجرت، بدر كبری پیش آمد و ملخّصش آن است كه كفّار قریش مانند عتبه، شیبه، ولید بن عتبه، ابوجهل، ابوالبختری، نوفل بن خویلد و سایر صنادید مكّه با جماعت بسیار از مردمان جنگی- كه مجموع ایشان به نهصد و پنجاه تن به شمار رفته اند- اعداد جنگ با پیامبر(ص) كرده، از مكّه بیرون شدند و ادوات طرب و زنان مغنیّه برای لهو و لعب با خود برداشتند و صد اسب و هفتصد شتر با ایشان بود. و كار بر آن نهادند كه هر روز یكی از بزرگان قریش علف و آذوقه ی لشكر را بر عهده گیرد و ده شتر نحر كند.

از آن طرف حضرت رسول(ص) با سیصد و سیزده نفر از یارانشان از مدینه بیرون شدند تا به اراضی بدر رسیدند و بدر اسم چاهی است كه در آن كشته های مشركین را ریختند. و چون پیغمبر(ص) به بدر رسید جای به جای ،دست مبارك بر زمین اشاره نمود و می فرمود: ((هذا مصرع فلان، و قتلگاه هریك از صنادید قریش را می نمود و هیچ یك جز آن نبود كه فرمود.))

در این وقت لشكر دشمن پدیدار گشت كه از پیش روی بر سر تلّی بر آمدند و لشكر پیغمبر را نظاره می كردند. مسلمانان در نظر ایشان سخت حقیر و كم نمودند؛ چنان ك هایشان نیز در چشم مسلمانان اندك نمودند.

((قال اللهُ تَعالی: وَ اذْ یُریكُمُوهُمْ اِذِاْلتَقَیْتُمْ فی اَعْیُنِكُم قَلیلاً وَ یُقَلَّلُكُمْ فی اَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللهُ اَمْراً كانَ مَفْعُولاً.))

قریش پس از نظاره ی لشكر پیامبر(ص) در پشت آن تل پیاده شدند و از آب دور بودند و وقتی فرود آمدند، عمیر بن وهب را با گروهی فرستادند كه لشكر اسلام را بررسی كند، بلكه شمارِ ایشان را باز داند. پس عمیر اسب بر جهاندو از هرسو به گرد مسلمانان برآمد و بر گرد بیابان شد و نیك نظر كرد كه مبادا مسلمانان كمین نهاده باشند. بازگشت و گفت: در حدود سیصد تن میباشند و كمینی ندارند؛لكن شتران یثرب حمل مرگ كرده اند و زهر مهلك در بار دارند، ایا نمی بینید كه خاموش اند و همچون افعی زبان در دهان همی گردانند، پناه ایشان شمشیر ایشان است. هرگز پشت به جنگ نكنند تا كشته شوند و كشته نشوند تا به شمار خویش دشمن بكشند. پشت و روی این كار را نیك بنگرید كه جنگ با ایشان كار سهلی نخواهد بود.

حكیم بن حزام تا این را شنید از عتبه خواست  كه مردم را از جنگ باز نشاند. عتبه گفت: اگر توانی این حنظلیّه(یعنی ابو جهل) را بگو هیچ توانی مردم را بازگردانی و با محمّد و مردم او- كه ابنای عمّ تواند رزم ندهی؟  

حكیم نزد ابوجهل آمد و پیغام عتبه بگذاشت. ابو جهل گفت: پر باد شده شُش او. كنایه از آن كه ترس و بد دلی بر او عارض شده و همچنین عتبه بر پسر خود ابوحذیفه كه مسلمانی گرفته و با محمّد است می ترسد....

اول كس از سپاه كفر عتبه بود كه آهنگ میدان كرد ، پس بی معطلی زره پوشید و چون سر بزرگی داشت در كل لشكر خود به اندازهی سرش نبود. و پسرش شیبه و ولید را فرمان داد تا او را همراهی كنند. و به جای خود عمامه بر سر گذاشت. هر سه تن اسب بر جهاندند و در میان لشكر كرّ و فرّی كردند و مبارز طلبیدند. سه نفر از طایفه ی انصار به جنگ ایشان آمدند. عتبه گفت شما از كدام قبیله اید؟ پاسخ دادند: انصار .    عتبه گفت شما كفو ما نیستید ما را با شما جنگی نیست. و آواز برداشت كه ای محمّد از بنی عمام ما كس بیرون فرست تا با ما رزم دهد و ازاكفای ما باشد.

پیامبر هم نمی خواست تا از انصار اول مبارزه را شروع كنند پس سه تن از مهاجرین یعنی علی بن ابی طالب(ع) و حمزه بن عبدالمطلب(ع) و عبیدة بن حارث بن المطلب بن عبد مناف را رخصت رزم داد و این هر سه تن همچون شیر آشفته به میدان شتافتند.

و هر كدام شروع به رجز خوانی كردند.

امیرالمؤمنین علی(ع) با ولید و حمزه(ع) با شیبه و عبیده با عتبه.

علی(ع) شمشیری بر دوش ولید زد كه از زیر بغلش بیرون آمد و چندان ذارعش ستبر و بزرگ بود كه وقتی بلند میكرد، صورتش را می پوشانید. گویند: آن دست مقطوع را سخت بر سر امیر مؤمنان (ع) بكوفت و به نزد پدرش گریخت. حضرت به دنبالش شتافت و زخمی دیگر بر رانش زد و در همان جا جان داد.

اما حمزه(ع) و شیبه با هم در آویختند و چندان شمشیر بر هم زدند و به گرد هم دویدند كه تیغ ها  از كار افتاد و سپر ها در هم شكست. پس تیغ به یك سوی افكندند و یكدیگر را بچسبیدند. مسلمانان چون این بدیدند ندا در دادند كه ای علی ببین كه این گرگ چگونه بر عمّت غلبه كرده!

علی(ع) به سوی حضرت حمزه(ع) شتافتند و چون حمزه(ع) به قامت از شیبه بلند تر بود امام(ع) فرمودند: ای عمّ! سر خویش به زیر كن. حمزه(ع) سر خم كرد پس علی(ع) تیغ براند و یك  نیمه ی سر شیبه را بیفكند و او را هلاك گردانید.

امّا عبیده ، وقتی با عتبه نزدیك شد و این دو سخت دلاور و شجاع بودند ؛پس بی توانی به هم حمله بردند و عبیده تیغی بر فرق عتبه وارد كرد تا نیمه سر بدرید و همچنان عتبه در زیر تیغ، شمشیری بر پای عبیده افكند، چنان كه ساقش را قطع كرد. از آن سو امیر المؤمنین(ع) چون از كار شبیه پرداخت، آهنگ عتبه نمود. هنوز رمقی در عتبه بود كه جان او را نیز بگرفت. پس حضرت در قتل این هر سه شركت داشتند و از اینجاست كه در مصاف معاویه ، او را خطاب كرده میفرماید:

((وَ عِندی السَّیْفُ الَّذی اَعْضَضْتُهُ اَخاكَ وَ خالَكَ وَ جَدَّك یَوْمَ بَدرٍ.))

پس حضرت علی(ع) به اتفاق سیّدالشهداء ، عبیده را برداشته به نزد پیامبر بازگشتند. پیامبر(ص) سرش در كنار گرفت و چنان بگریست كه آب چشم مباركش بر روی عبیده دوید. و عبیده(ع) در ارض صَفْراء یا رَوْحآ وفات یافت و در آن جا مدفون گشت.

بالجمله بعد از كشته شدن این سه نفر رعب و وحشتی در دل كفار به وجود آمد.

ابو جهل قریش را تحریص بر جنگ همی كرد. ابلیس به صورت سراقة بن مالك شده ، از قریش خواست تا او را یاری كنند. از آن طرف حضرت خاتم(ص) به اصحاب فرمود: ((غُضّوُا اَبْصارَكُمْ و عَضّوُا عَلَی النَّواجِدِ.))

و بر قلّت یاران خویش نگریست. دست به دعا برداشت و از حق تعالی طلب نصرت كرد. حق تعالی ملائكه را به كمك ایشان فرستاد.

پس جنگی بزرگ در پیوست، زمانی كه چشم ابلیس بر جبرئیل امین(ع) و لشكر بیشمار فرشتگان الهی افتاد كفار را رها كرد و آهنگ فرار كرد! مُنَبَّه ،پسر حجاج گریبان او ر اگرفت و فریاد برآورد ای سراقه كجا می گریزی ؟ ابلیس دست خود را بر سینه ی او كوفت و گفت: كنار برو كه آنچه من میبینم تو نمیبینی!

وحضرت اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(ع) چون شیر آشفته به هر سو حمله می برد و و مرد و مركب را به خاك می افكند تا آنكه سی و شش تن از ابطال رجال را از حیات بی بهره فرمود. و نقل است از ایشان كه فرمود: ((عجب دارم از قریش ، با آنكه مقاتلت مرا با ولید بن عتبه مشاهده كردند و نیز دیدند كه به یك ضرب چشمان حنظلة بن ابی سفیان بیرون افتاد، چگونهبر حرب من اقدام می نمایند؟))

هفتاد نفر از صنادید قریش به هلاكت رسیدند از جمله: عُتبه، شیبه، ولید بن عَتبه، حنظلة بن ابی سفیان، طُعَیمَة بن عَدَی، عاص بن سعید،نَوفَل بن خَوَیْلد و ابو جهل ملعون. وقتی جسد ابو جهل را نزد پیامبر آوردند ،ایشان سجده ی شكر به جای آوردند. پس كفّار هزیمت شدند و مسلمانان ایشان را دنبال كردند و هفتاد نفر از آنها را اسیر كردند. و این واقعه در هفدهم ماه مبارك رمضان بود.

بر گرفته از كتاب منتهی الآمال تألیف مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی

 



نوع مطلب : غزوات پیامبر(ص)، 
برچسب ها : غزوه بدر کبری، جنگ بدر، بدر حادث شد، 313نفر، یاران بدر، علی(ع) در بدر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث