تبلیغات
حضرت عباس (ع) - شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع)
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان

"شهادت امام ششم مسلمین حضرت جعفر بن محمد صادق علیه السلام"

اللهم صل علی جعفر بن محمد صادق(ع)


وفات كرد حضرت صادق علیه السلام در ماه شوال، سال یكصد و چهل و هشت، به سبب انگور زهر آلوده كه منصور به آن حضرت خورانید. در وقت شهادت از سن مباركش شصت و پنج سال گذشته بود.

در كتب معتبره معین نكرده اند كه كدام روز از شوال بود، بلكه صاحب جنات الخلود كه متتبع ماهری ست بیست و پنجم آن ماه گفته، و به قولی نیمه رجب بوده.

نقل شده از مشكات الانوار كه داخل شد بر آن حضرت، برخی اصحابش در مرض وفاتش. دید آن حضرت را چندان لاغر و باریك شده كه گویا هیچ از آن بزرگوار نمانده، جز سر نازنینش.

پس آن مرد به گریه در آمد. حضرت فرمودند: (( چرا گریه می كنی؟)) گفت: (( گریه نكنم، با اینكه شما را با این حال میبینم؟)) فرمود: ((چنین مكن، همانا مؤمن هرچه بر او عارض شود خیر اوست، و اگر مالك شود مشرق و مغرب را  برای او خیر است.))

مسعودی گفته: ایشان را در بقیع نزد پدر و جدش دفن كردند.

اولاد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

شیخ مفید فرموده امام صادق را ده تن اولاد بود:

اسماعیل، عبدالله و ام فروه، مادر این سه نفر فاطمه، دختر حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب(ع) بوده و دیگر موسی(ع) و اسحاق، محمد كه مادر ایشان ام ولد بوده، و عباس و علی و اسماء و فاطمه كه هریك از ام ولدی بوده اند.

معجزه امام صادق(ع):

زنده كردن حضرت محمد بن حنفیه به اذن الله تعالی برای سید حمیری

در مدینة المعاجز از ثاقب المناقب نقل كرده : ابو هاشم اسماعیل بن محمد حمیری گفت: شرفیاب شدم خدمت حضرت صادق(ع) و گفتم: ((یا بن رسول الله! به من رسیده كه شما فرموده اید در حق من كه من بر چیزی نیستم و حال آنكه من فانی كردم عمرم را رد محبت شما و هجو كردم مردم را به جهت شما.)) فرمود: ((آیا تو نگفتی در حق محمد حنفیه(رض):

 

حتی متی والی وكم المدی                  یابن الوصی و انت حی ترزق

تاوی برضوی لاتزال و لا تری            و بنا الیك من الصبابة اولق

یعنی » تا كی و تا چه مدت ای پسر وصی پیغمبر(ص)! تو زنده باشی و روزی بخوری و اقامت طولانی فرموده باشی در كوه رضوی و پیوسته در آنجا باشی و دیده نشوی، حال آنكه از ذوق عشق تو دیوانه باشیم؟ آیا قایل نشده ای كه محمد حنفیه، قائم است در شعب رضوی و شیری از راست و شیری از چپش است و صبح و شام روزیش می رسد؟«

وای بر تو! رسول خدا(ص) و امیر المؤمنین علی(ع) و حسن و حسین(ع)، بهتر از محمد حنفیه بودند و مرگ را چشیدند.

اسماعیل حمیری گفت: ((آیا برای این دلیلی است؟))

فرمود: ((بله! به درستی كه پدرم مرا خبر داد كه او نماز خواند بر جنازه ی محمد و حاضر بود در دفنش. من می نمایانم تو را آیتی بر این.))

آنگاه دست او را گرفت و به سوی قبری برد و دست خود را بر آن زد و دعایی خواند. در حال، قبر شكافته شد و مردی كه موی سرش و محاسنش سفید بود از قبر بیرون آمد.

خاك از سر و صورتش می ریخت و می گفت: ((ای ابو هاشم! مرا می شناسی سید حمیری؟))

گفت: ((نه!)) گفت: ((من محمد حنفیه ام. همانا امام بعد از حسین(ع) علی بن حسین(ع) است. بعد از او محمد بن علی و بعد از او این امام یعنی حضرت صادق(ع) است.))

پس سرش را در قبر داخل كرد و قبر به هم آمد.

 

قصد قتل امام صادق(ع) و معجزه الهی:

منصور دوانیقی بعد از برادرش به خلافت رسید و پنج بار یا بیشتر قصد قتل امام را كرد ، و هر بار  معجزه ای مشاهده كرد و از آن عزیمت بازگشت.

چنان كه ابن بابویه و ابن شهر آشوب نقل كرده اند: ((روزی ابو جعفر دوانیقی امام جعفر صادق را طلبید تا امام را به شهادت برساند. و گفت شمشیری حاضر كردند و نطعی انداختند و ربیع، حاجت خود را گفت:وقتی او حاضر شود و با مشغول صحبت شوم و دست بر دست زنم، او را به قتل آور.

ربیع گفت :وقتی امام را آوردم و نظر منصور به او افتاد ،گفت: مرحبا! اباعبدالله! خوش آمدید. ما شما را طلبیدیم تا قرض شما را ادا كنیم و حوایج شما را برآوریم.

عذر خواهی بسیار كرد و آن حضرت را روانه نمود. و مرا گفت باید آن حضرت را تا سه روز روانه مدینه كنی!

وقتی ربیع بیرون شد به نزد امام آمد و گفت: یا بن رسول الله! آن شمشیر و نطع را كه دیدی برای تو آماده كرده بود، چه دعایی خواندی كه از شر آن در امان ماندی؟ فرمود: این دعا را خواندم.

و دعا را به وی آموخت. به روایت دیگر ربیع بازگشت و به منصور گفت: ای خلیفه! چه چیز خشم تو را به خشنودی تبدیل كرد؟

منصور گفت: ای ربیع وقتی! او وارد خانه ی من شد، اژدهایی عظیم دیدم كه به نزدیك من آمد. دندان بر من می خوایید و به زبان فصیح گفت: اگر اندك آسیبی به امام برسانی گوشت تو را از استخوانت جدا می كنم! من نیز از بیم آن چنین كردم.))

بر گرفته از كتاب منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی

اللهم صل علی محمد و آل محمد



نوع مطلب : معصومین علیه السلام، 
برچسب ها : شهادت امام جعفر صادق(ع)، صادق آل محمد(ع)، جعفر بن محمد صادق(ع)، امام ششم، معجزات امام صادق(ع)، زنده كردن محمد حنفیه و شهادت او، سید حمیری، منصور دوانیقی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث