تبلیغات
حضرت عباس (ع) - حضرت سیدالشهداء حمزة بن عبدالمطلب سلام الله علیه
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان

حضرت سیدالشهداء حمزة بن عبدالمطلب سلام الله علیه


حضرت حمزه(ع) عموی پیامبر اكرم(ص) بودند كه پیامبر(ص) را قبل از هجرت و بعد از آن یاری میدادند و تكیه گاهی بود بر مشكلاتی كه مشركین بر محمد(ص) وارد می ساختند. ایشان در غزوه احد به دستور هند جگرخوار همسر ابوسفیان(ملعون) و به دست وحشی به شهادت رسیدند.                "سلام و صلوات خداوند بر ایشان باد"

قسمتی از جنگاوری ها و رشادت های این سید والا مقام را از قلم حاج شیخ عباس قمی می خوانیم.

 

و در سال دوم هجرت غزوه ی بدر كبری پیش آمد و ملخصش آن است كه كفار قریش مانند عتبه، شیبه، ولید بن عتبه، ابوجهل، ابوالبختری، نوفل بن خویلد و سایر صنادید مكه جماعت بسیار مردمان جنگی- كه مجموع ایشان به نهصد و پنجاه تن بشمار رفته اند. اعداد جنگ با پیامبر(ص) كردند از مكه بیرون شدند و ادوات طرب و زنان مغنیه برای لهو و لعب با خود برداشتند و صد اسب و هفتصد شتر با ایشان بود...

از آن طرف حضرت رسول(ص) با سیصد و سیزده تن از اصحاب خود از مدینه حركت كردند تابه اراضی بدر درآمدند و بدر اسم چاهی است. در آنجا كه كشته ی مشركین را در آن چاه انداختند...

در این وقت لشكر دشمن پدیدار گشت كه از پیش روی بر سر تلی برآمدند و لشكر پیغمبر را نظاره می كردند...

... در این وقت آتش جنگ زبانه كشید و از دوسوی مردان كار زار به جوش و جنبش در آمدند.

اولین كس از سپاه كفار عتبه بود كه آهنگ میدان كرد، از خشم آنكه ابوجهل آن را به جبن نسبت داد، پس بی معطلی زره بپوشید و چون سری بزرگ داشت در تمام لشكر خودی نبود كه بر سر او راست شود. پس به همراه پسرش ولید و برادرش شیبه به میدان درآمد. پس هرسه تن اسب برجهاندند و در میان دولشكر كر و فری نموده، مبارز طلبیدند. سه نفر از طایفهی انصار به جنگ ایشان آمدند. عتبه گفت شما چه كسانید و از كدام قبیله اید؟ گفتند: ما از جمله ی انصاریم. عتبه گفت: ((شما كفو ما نیستید. ما را با شما جنگ نباشد.))

و آواز برداشت كه : ((ای محمد، از بنی عمام ما كس بیرون فرست تا با ما رزم دهد و از اقران و اكفای ما باشد.

پیامبر(ص) نیز نمی خواست ابتدا انصار به جنگ روند، پس علی بن ابیطالب(ع) و حمزة بن عبدالمطلب(ع) و عبیدة بنالحارث بن المطلب بن عبدمناف را رخصت رزم داد و این هر سه چونان شیر آشفته به میدان شتافتند.

پس حمزه فرمود: ((انا حمزة بن عبدالمطلب اسدالله و اسد رسوله))

عتبه گفت: ((كفو كریم و انا اسد الحلفاء))

و از این سخن عتبه خود را سید حلفای مطیبین شمرده است.

بالجمله امیرالمؤمنین حضرت امام علی(ع) با ولید هماوردی كرد و حمزه با شیبه و عبیده با عتبه.

پس علی(ع) این رجز خواند:

انا ابن ذی الحوضین عبد المطلب    و هاشم المطعم فی العالم السغب

اوفی بمیثاقی و احمی عن حسب

پس شمشیری بر دوش ولید زد كه از زیر بغلش بیرون آمد و چنان ذارعش ستبر و بزرگ بود كه وقتی بلند میكرد، صورتش را می پوشانید. گویند آن دست بریده را چنان بر سر امیرالمؤمنین بكوفت و به نزد پدرش عتبه گریخت. حضرت به دنبالش روانه شد و ضربتی بر رانش وارد ساخت و ولید ، در دم جان داد.

اما حمزه و شیبه در هم در آویختند و چندان شمشیر بر هم زدند و به گرد هم دویدند كه تیغ ها از كار افتاد و شمشیر ها در هم شكست، پس تیغ به یك سوی افكندند و یكدیگر را بچسبیدند.

مسلمانان از دور چون این را بدیدند، ندا در دادند: یاعلی! نظاره كن كه این سگ چه سان بر عمت غلبه یافته!

علی(ع) به سوی حمزه شتافت و از پس ایشان در آمد. و چون حمزه به قامت از شیبه بلندتر بود علی(ع) فرمود: ای عم! سر خویش به زیر كن. حمزه سر خم كرد، پس علی(ع) تیغ برانید و یك نیمه سر شیبه را بیفكند و او را هلاك كرد.

اما عبیده وقتی با عتبه نزدیك شد و این هردو دلاور و شجاع بودند، پس بی توانی به هم حمله بردند و عبیده تیغی بر فرق عتبه فرو كرد تا نیمه سر بدرید. و هم چنان عتبه در زیر تیغ ، شمشیری بر پای عبیده افكند، چنان كه ساقش را قطع كرد.از آن سوی امیالمؤمنین(ع) چون كار شبیه پرداخت، آهنگ عتبه نمود. هنوز رمقی در عتبه بود كه جان او را نیز بگرفت.

 پس حضرت علی(ع) در قتل هر سه ی این دشمنان خدا شركت داشت و از اینجاست كه در مصاف معاویه، او را خطاب كرده میفرماید:

((و عندی السیف الذی اعضضته اخاك و خالك و جدك یوم بدر.))

"در بیان شهادت حضرت حمزه علیه السلام"

در غزوه ی احد كه سپاهیان اسلام در برابر كفار شكست خوردند، عبد جبیر بن مطعم(وحشی) بود كه به كین حمزة بن عبد المطلب كمر بست. در كمین آن جناب نشست. در آن زمان كه حمزه(ع) مانند شیر خشمگین به كفار حمله می برد و ایشان را به درك واصل می نمود، حربه ی خود را به ایشان پرتاب كرد، چنان بر عانه ی آن جناب آمده و از دیگر سوی سر به در كرد...

پس وحشی به بالین حمزه(ع) آمد و جگر گاه آن حضرت را بشكافت و جگرش را بر آورده به نزدهند زوجه ی ابو سفیان آورد. او بستد. چه خواست لختی از آن بخورد، در دهان گذاشت. حق تعالی در دهانش سخت كرد، تا اجزای بدن آن حضرت با كافر آمیخته نشود. لا جرم از دهان بیفكند، از این جهت هند را جگرخواره می نامند.

پیامبر اسلام(ص) آنگاه كه جنازه ی حمزه(ع) را بدان حالت یافت، گریست و فرمود:

((به خدا سوگند! كه هرگز در مكانی نایستاده ام كه بیشتر مرا به خشم آورد از این مقام!))

 

بر گرفته از كتاب منتهی الآمال مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره)



نوع مطلب : شخصیت های تاثیر گذار در اسلام، 
برچسب ها : حضرت سیدالشهداء، حضرت حمزة بن عبد المطلب، حضرت حمزه(ع)، حمزه عموی پیامبر، جناب حمزه(ع)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 23 شهریور 1390 01:15 ب.ظ
سلام
اجرکم عندالله
خدا قوت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث