تبلیغات
حضرت عباس (ع) - شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان

((شهادت اسدالله، حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام))


فزت و رب الكعبة

مشهور میان علمای شیعه آن است كه در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، سال چهلم از هجرت، در وقت طلوع صبح، حضرت سید اوصیا علی مرتضی علیه السلام از دست شقی ترین امت، ابن ملجم مرادی لعین، ضربت خورد. هنگامی كه ثلثی از شب بیست و یكم آن ماه گذشت، روح مقدسش به ریاض جنان پرواز كرد.

مدت عمر شریفش شست و سه سال بوده است. ده ساله بود كه پیامبر(ص) مبعوث گشت و او اولین مردی بود كه به رسول الله(ص) ایمان آورد و مسلمان شد. پس از آن به مصیبت پیامبر(ص) مبتلا شد. پس از پیامبر حضرت سی سال زندگانی فرمود.

كیفیت مقتل حضرت امیرالمؤمنین(ع):

گروهی از خوارج كه از آن جمله عبدالرحمن بن ملجم مرادی بود، بعد از واقعه ی نهروان در مكه گرد هم آمدند و مجالسی می ساختند و بر كشته گان خود میگریستند! یك روز در طی سخن ،گفتند:((علی و معاویه كار این امت را پریشان ساخته اند، اگر هردو را می كشتیم، امت را از زحمت ایشان آسوده می ساختیم.)) مردی از قبیله ی اشجع سر برداشت و گفت:((به خدا قسم! كه عمربن عاص كم از ایشان نیست، بلكه اصل فساد و ریشه فتنه اوست!)) پس سخن بر این نهادند كه هر سه تن را باید كشت!

ابن ملجم لعین گفت: علی را من میكشم! حجاج بن عبدالله كه معروف به برك بود ،كشتن معاویه را به ذمه ی خویش نهاد و دادویه كه معروف به عمرو بن بكر تمیمی ست، قتل عمرو بن عاص را بر عهده گرفت.

وقتی عهد به پای بردند،با هم قرار گذاشتند كه باید هر سه تن در یك شب ، بلكه در یك ساعت كشته شوند و سخن بر این نهادند كه شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، هنگام نماز بامداد كه ایشان در مسجد حاضر می شوند، در انجام این امر اقدام نمایند. پس یكدیگر را وداع كرده، برك طریق شام گرفت و عمرو سفر مصر كرد و ابن ملجم لعین به جانب كوفه روان شد و هر سه تن شمشیر خود را مسموم ساختند و مكنون خاطر را مكتوم داشتند و انتظار روز میعاد می بردند،تا آنگاه كه شب نوزدهم رسید. بامداد آن شب برك بن عبدالله با شمشیر زهر آب داده داخل مسجد شد و در میان جماعت از قفای معاویه ایستاد، آنگاه كه معاویه به سجود و یا ركوع رفت، تیغ كشید و بر ران او زد. معاویه بانگی در داد و در محراب افتاد! مردمان در هم رفتند و برك را بگرفتند و معاویه را به سرای خویش بردند و طبیب حاذق حاضر كردند. وقتی طبیب زخم او را دید، گفت:((این ضربت از اثر شمشیر زهر آبداده است و عرق نكاح را آسیب رسیده است، اگر خواهی این جراحت بهبودی پذیرد و نسل تو منقطع نشود، باید با آهن داغ كرده ،موضع جراحت را داغ گذاشت، آنگاه مداوا كرد و اگر چشم از فرزند می پوشی ، با مشروبات معالجه می توان كرد.)) معاویه گفت:(( مرا تاب و توان نیست كه با حدیده ی محماة صبر كنم و مرا دو فرزندم یزید و عبدالله كافی است.)) پس او را با شراب عقاقیر مداوا كردند تا بهبودی یافت و نسل او منقطع گشت و بعد از صحت، امر كرد تا از بهر او در مسجد مقصوره یی بنا كردند و پاسبانان بگماشت تا او را حراست كنند. پس برك را حاضر ساخت و امر كرد تا سر از تنش برگیرند. گفت: الامان و البشارة!    معاویه گفت: چیست آن بشارت؟ 

گفت: ((رفیق من رفته است تا علی را در این وقت بكشد، اكنون مرا حبس كن تا خبر رسد. اگر علی را كشته اند،آنچه خواهی بكن و اگر نه ، مرا رها كن تا بروم و علی را به قتل رسانم و سوگند یاد كنم كه باز به نزد تو بازگردم كه هرچه خواهی در حق من حكم كنی.))

پس بنا بر قولی معاویه امر كرد تا او را حبس كردند، تا زمانی كه خبر شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، به شكرانه ی قتل علی(ع) او را رها كرد.

اما عمرو بن بكر، زمانی كه وارد مسجد مصر شد ، صبر كرد تا شب نوزدهم ماه مبارك رمضان رسید. پس با شمشیر مسموم به مسجد جامع در آمد و به انتظار عمرو بن عاص نشست. از قضا در آن شب عمروعاص را قولنجی عارض شد و نتوانست به مسجد برود، پس قاضی مصر را كه خارجة بن ابی حبیبه می گفتند، به نیابت خویش به مسجد فرستاد. خارجه به نماز ایستاد. عمرو بن بكر را چنین گمان آمد كه پیشنماز عمو بن عاص است، شمشیر خود را كشید و بر خارجه ی بدبخت فرود آورد و او را در خون خود بغلطانید و خواست تا فرار كند كه مردم او را گرفتند و به نزد عمرو عاص بردند. عمرو بن عاص دستور داد تا او را بكشند، آن ملعون آغاز جزع نمود و سخت گریست! گفتند: ((هنگام مرگ این گریستن چیست؟ مگر ندانستی كه جزای این كار هلاكت است؟)) گفت: ((لاوالله! من از مرگ هراسان نشوم، بلكه از آن میگریم كه بر قتل عمرو ظفر نیافتم و از آن غمگینم كه برك و ابن ملجم به آرزوی خود رسیدند و علی و معاویه را به تیغ خویش گذرانیدند.)) عمرو گفت تا او را گردن زدند...

اما عبدالرحمن بن ملجم مرادی، به قصد قتل امیرالمؤمنین(ع) به كوفه آمد و در محله بنی كنده كه قاعدین خوارج در آنجا جای داشتند فرود شد، لكن از خوارج قصد خویش را مخفی می داشت كه مبادا منتشر شود. در این ایام كه به انتظار كشتن امیرالمؤمنین علیه السلام روز به سر می برد، وقتی به زیارت یكی از اصحاب خویش رفت، در آنجا قطام بنت اخضر تمیمه را ملاقات كرد و او سخت نیكو روی  و مشكین موی بود و امیرالمؤمنین(ع) پدر و برادر او را كه از جمله ی خوارج بودند – آنها را در نهروان كشته بود. از این جهت، او را با علی(ع) خصومت بی نهایت بود. وقتی نظر ابن ملجم به جمال دل آرای او افتاد ، یكباره دل از دست بداد!لا جرم از در خواستگاری قطام وارد شد. قطام گفت: چه مهر من خواهی كرد؟  

گفت: ((هر چه بگویی)) گفت: ((صداق من ، سه هزار درهم و كنیزكی و غلامی و كشتن علی بن ابی طالب است!))

ابن ملجم گفت: ((تمام آنچه گفتی ممكن است، جز قتل علی، كه چگونه از برای من میسر شود؟)) قطام گفت: ((وقتی علی در كاری مشغول شود و از تو غافل باشد، ناگهان بر او شمشیر می زنی و غفلطا او را می كشی، پس اگر كشتی قلب مرا شفا دادی و عیش خود را با من مهنا ساختی، و اگر تو كشته شوی ، پس آنچه در آخرت به تو می رسد، از ثوابها، بهتر است برای تو از آنچه در دنیا به تو میرسد.))

ابن ملجم دانست كه ملعونه با او در مذهب موافقت دارد، گفت: ((به خدا سوگند! كه من نیز به این شهر نیامده ام،  مگر برای این كار)) قطام گفت: ((من از قبیله ی خود جمعی را با تو همراه می كنم كه تو را در این امر معاونت كند.))....

ابن ملجم به همراه دو تن دیگر از قبیله ی قطام واراد مسجد شده در مقابل دری كه امیرالمؤمنین از آن وارد مسجد می شد نشستند، و انتظار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را می بردند.

در همین زمان كه این سه ملعون در خیال خود بودند ، وقتی اشعث بن قیس را دیدار كرده و او را از عزم خویش آگاه ساختند، اشعث نیز اعانت ایشان را بر ذمه نهاد تا در این شب كه لیله نوزدهم بود، او نیز حسب الوعده ی خویش به نزد ایشان آمد.

حجر بن عدی كه از بزرگان شیعه بود ، آن شب را در مسجد به سر می برد، ناگهان به گوش او رسید كه اشعث می گوید: ((یا بن ملجم! در كار خویش بشتاب و در انجاح حاجت خویش سرعت كن كه صبح دمید و رسوا خواهی گردید.))

حجر از این سخن غرض ایشان را فهمید و به اشعث گفت: ((ای اعور! اراده ی قتل علی را داری.)) پس به جانب خانه ی امیرالمؤمنین مبادرت كرد تا حضرت را از عزیمت ایشان آگهی دهد. از قضا آن حضرت از راه دیگر به مسجد رفته بود. تا حجر به خانه ی آن جناب رفت و برگشت، كار از حد گذشت! وقتی به مسجد رسید، صدای مردم را شنید كه به قتل امیرالمؤمنین علیه السلام خبر میدهند!...

بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله فزت و رب الكعبة!

سوگند به خدای كعبه رستگار كه شدم!

و علی(ع) هنگام ضربت صیحه ی شریفه اش بلند شد كه :

((فرزند یهودیه(ابن ملجم) مرا كشت!او را ماخوذ دارید.))

پس همه به سوی محراب دویدند و حضرت را دیدند كه در محراب افتاده و فرق مباركش شكافته شده و خاك بر میگیرد و بر مواضع جرا حت می ریزد و این آیه را می خواند:

منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكمتارة اخری.

از زمین خلق كردیم شما را و در زمین باز میگردانیم شما را و از زمین بیرون می آوریم شما را بار دیگر

بر گرفته از كتاب منتهی الامال مرحوم حاج شیخ عباس قمی


نوع مطلب : امام علی علیه السلام، معصومین علیه السلام، 
برچسب ها : شهادت اسدالله(ع)، شهادت امیرالمؤمنین(ع)، مقتل امام علی(ع)، شاه عرب علی(ع)، امیر متقین،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث