تبلیغات
حضرت عباس (ع) - وقتی عمر از علی میگوید!
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان
یکشنبه 9 مرداد 1390

وقتی عمر بن خطاب از علی(ع) میگوید!


ابووائل نقل میكند، روزی همراه عمربن خطاب بودم، عمر برگشت ترسناك به عقب نگاه كرد.

گفتم چرا ترسیدی؟

گفت:

وای بر تو مگر شیر درنده، انسان بخشنده،شكافنده ی صفوف شجاعان و كوبنده طغیان گران و ستم پیشگان را نمیبینی؟

گفتم: او علی ابن ابی طالب است.

گفت: شما او را خوب نشنا خته ای! نزدیك بیا تا از شجاعت او برای تو بگویم. نزدیك رفتم، گفت:

-در جنگ احد ،با پیامبر پیمان بستیم كه فرار نكنیم و هركس از ما فرار كند گمراه  است و هركدام از ما كشته شود ، شهید است و پیامبر صلی الله علیه و آله سرپرست اوست. هنگامی كه آتش جنگ شعله ور شد، هر دو لشكر به یكدیگر حمله كردند، صد فرمانده دلاور ، كه هركدام صد جنگجو در اختیار داشتند، دسته دسته به ما حمله كردند، به طوری كه توان جنگی را از دست دادیم و با كمال آشفتگی از میدان فرار كردیم. در میان جنگ تنها علی ماند!

ناگاه علی را دیدیم كه مانند شیر پنجه افكن، راه را بر ما بست، مقداری ماسه از زمین برداشت و به صورت ما پاشید، چشمان همه ما از ماسه صدمه دید، خشمگینانه فریاد زد! زشت و سیاه باد روی شما به كجا فرار می كنید؟ آیا به سوی جهنم می گریزید؟ ما به میدان بر نگشتیم، بار دیگر به ما حمله كرد و این بار دستش اسلحه بود كه از آن خون می چكید! فریاد زد: شما بیعت كردید و بیعت را شكستید، سوگند به خدا! شما سزاوار تر از كافران به كشته شدن هستید.

به چشم هایش نگاه كردم، گویی مانند دو مشعل زیتون بودند كه آتش از آن شعله میكشید و یا شبیه دو پیاله ی خون. یقین كردم به طرف ما می آید و همه ما را می كشد! من از همه ی اصحاب زودتر به سویش رفتم و گفتم:

ای ابو الحسن!خدا را! خدا را! عرب ها در جنگ گاهی فرار می كنند و گاهی حمله می آورند، و حمله جدید، خسارت فرار را جبران می كند.

گویا خود را كنترل كرد و چهره اش را از من بر گردانید. از آن وقت تا به حال همواره آن وحشتی كه آن روز از هیبت علی(ع) بر دلم نشسته ، هرگز فراموش نكرده ام!

پی نوشت ها:

بحارالانوار جلد یك



نوع مطلب : امام علی علیه السلام، 
برچسب ها : عمر از علی می گوید!، شجاعت ستودنی علی از زبان عمر، علی(ع) و دلاوری،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث