تبلیغات
حضرت عباس (ع) - دیدگاه
 
حضرت عباس (ع)
اشك باید راز دار باشد
درباره وبلاگ


به وبلاگ حضرت عباس(ع) خوش آمدید.
با افتخار این بلاگ را متبرك ساختیم با نام علمدار عشق، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام- وسعی بر آن داریم تا مطالبی را با صدق كامل به اطلاع شما عزیزان برسانیم.

بازدید كنندگان گرامی استفاده از مطالب وبلاگ حضرت عباس(ع) با ذكر و درج آدرس بلا مانع است.

مدیر وبلاگ : Movahed
نویسندگان
جمعه 7 مرداد 1390

"دیدگاه تاریخی و بر حق نسبت به معاویة بن ابی سفیان و عمرو بن عاص"

عمرو عاص مشاور حیله گر معاویة بن ابی سفیان است، كه از نظر علی(ع) و تاریخ شخصیتی منفی تلقی میشود، اما اهل سنت با این دیدگاه مخالفند و شخصیت عمرو بن عاص را اینگونه بیان میكنند:

((حضرت عمرو بن عاص بن وائل سهمی، مکنی به ابومحمد و ابو عبدالله یکی از اصحاب جلیل القدر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم می باشد که متاسفانه ایشان نیز در نتیجه تبلیغات گسترده و شبهه افکنی های مغرضانه ای که در مورد مقام شامخ اصحاب پیامبر خدا انجام می گیرد، مورد طعن و بی مهری قرار گرفته، و آن طور که باید معرفی شوند، معرفی نشده اند.

لذا بر آن شدیم تا مختصری از بیوگرافی این شخصیت عظیم و صحابی بزرگوار را خدمت خوانندگان گرامی تقدیم نماییم اگر چه  این معرفی مختصر مانند نشان دادن قطره ای از دریاست، زیرا صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم هر کدام به مثابه اقیانوسی مواج از ایمان و اخلاص و دینداری هستند که گنجانیدن آن در قالب چند لفظ و کلمه ممکن نیست.

اسلام آوردن عمروبن عاص رضی الله عنه
واقعه اسلام آوردن حضرت عمرو رضی الله عنه را از زبان خودش نقل می کنیم.
ایشان می فرماید: «بعد از جنگ خندق من با گروهی از قریش که نظریات و اندیشه های من را کاملاً قبول داشتند در مجلسی نشسته بودیم. من در مورد پیشرفت مسلمانان و تأثیر محمد صلی الله علیه وسلم با آنها سخن گفتم و از آنها خواستم که در این مورد فکری بردارند. بعد از تبادل نظر طولانی، بر این امر اتفاق شد که من به نزد نجاشی- که گروهی از مسلمانان به حبشه پناهنده بودند- بروم و او را نسبت به پیامبر و اصحابش بدبین کرده از او طلب یاری نمایم. لذا مقداری زیادی هدایا برداشته و نزد نجاشی رفتم. نجاشی به گرمی از من استقبال کرد اما هنگامی که وارد دربار نجاشی شدم، "عمرو بن امیه ضمری" که پیامبر اسلام او را در مورد مسأله جعفربن ابیطالب و یارانش فرستاده بود، را دیدم. او مقداری با نجاشی سخن گفته و بیرون شد. من وقتی به نزد نجاشی رسیدم به نشانه احترام در مقابلش زانو زدم و بعد از دادن هدایا به او گفتم: نجاشی! مردی که دقایقی پیش با شما سخن می گفت نماینده مردی است که دشمن ما است، نسبت به بزرگان و اشراف ما بی حرمتی می کند. اگر اجازه بدهید من حاضرم نماینده اش را به قتل برسانم. نجاشی وقتی این سخنان را شنید بسیار خشمگین شد و گفت: آیا از من می خواهی اجازه قتل نمایندۀ مردی را به تو بدهم که ناموس اکبر (جبرئیل) نزد او می آید؟! من گفتم: ای پادشاه! آیا براستی اینگونه است؟ نجاشی گفت: وای بر تو ای عمرو! اگر از من می شنوی به او ایمان بیاور. به خدا قسم او بر حق است و به زودی بر مخالفین خود غالب خواهد شد همانگونه که موسی علیه السلام بر فرعون و لشکرش غالب شد.
سخنان نجاشی بر من تأثیر گذاشته و بدون اینکه به همراهانم چیزی بگویم برای اسلام آوردن به سوی مدینه رهسپار شدم. در میان راه خالد بن ولید را دیدم. از او پرسیدم: ای ابوسلیمان به کجا می روی؟ گفت: به خدا قسم مثل روز برایم واضح شده است که این مرد (محمد) پیامبر خداست، می روم و اسلام می آورم. من خوشحال شده وگفتم: به خدا قسم من هم به همین منظور می روم. لذا هر دو با هم خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و اسلام آوردیم». سیره ابن هشام 2/267
 

 حضرت عمرو بن عاص رضی الله عنه تا ابتدای خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه به عنوان حاکم مصر ایفای وظیفه می نمود که حضرت عثمان در دوران خلافتش وی را از ولایت مصر عزل و حضرت عبدالله بن سعد ابی سرح را به جای او انتخاب نمود، اما حضرت معاویه در دوران حکومتش مجدداً حکومت مصر را به حضرت عمرو بن عاص واگذار نمود که حضرت عمرو تا زمان وفاتش بر این مسند باقی بود.
 

وفات حضرت عمرو رضی الله عنه
این فرمانده لایق و سیاستمدار جهان اسلام، بعد از سالها خدمت به اسلام و مسلمین و درهم کوبیدن شوکت کفر، به لحظات خداحافظی از دار فانی دنیا و شتافتن به ملاقات پروردگار نزدیک می شد.
تاریخ زندگانی حضرت عمرو بن عاص رضی الله عنه دارای فراز و نشیبهای فراوانی بوده است. او مصداق واقعی «خیارهم فی الجاهلیة، خیارهم فی الایسلام» بود. در واپسین لحظات زندگی تمام خاطرات زندگی اش؛ از اینکه چگونه اسلام آورد و چگونه یکی از شیفتگان اسلام و مکتب انسان ساز آن قرار گرفت و.... همه و همه در مقابل دیدگانش مجسم می شد که هر کدام از آنها برای ایجاد عجب و غرور و فخرفروشی کافی بود، اما عمروبن عاص که به خاطر این مسایل مسلمان نشده بود، او فقط برای رضای الهی و به امید عفو و مغفرت الهی و نجات از عذاب اخروی به یگانگی پروردگار و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم اقرار نموده بود.
وی در آخرین لحظات زندگی، در حالی که به رحمتهای وسیع و بی انتهای الهی امیدوار بود با تکرار این جملات جان به جان آفرین تسلیم می کند: «اللهم لستُ بالقوی فانتصر... ولابالبرئ فاعتذر، و لستُ مستکبراً و لکن مستغفراً.... لا إله إلا أنت». ( بارالها! من قدرتی ندارم، مرا نصرت کن.... مبرّا از گناه نیستم،[از ذات یگانه تو] معذرت خواهی می کنم.... من تکبر کننده نیستم بلکه استغفار کننده هستم....، هیچ معبود بر حقی جز تو نیست).
حضرت عمرو در سال 43 هجری در مصر وفات کرده و در شهر "اسکندریه" به خاک سپرده شد.
«
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالإِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ».))

مطلب فوق را از یكی از سایت های اهل سنت كپی كردم تا با عقاید آنان آشنا شویم.

{در صورت در خواست شما بزرگواران ، منبع را خدمت شما معرفی میكنم}

همانگونه كه مشاهده كردید نه فقط در این مطلب بلكه در اكثر كتب اهل سنت هیچ اشاره ای به جنگ صفین یعنی جنگ بین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و معاویة بن ابی سفیان(ملعون) نشده است . اما انچه در قالب اسلام ناب محمدی قرار دارد ، آخر و عاقبت هر شخصیت است، ما شیعیان انكار نمی كنیم كه عمرو بن عاص خدمات ارزنده ای به اسلام داشته است، بلكه آگاهیم كه در زمان پیامبر اعظم(ص) ،وی سیاستمداری كاركشته بود كه ضرب شست های بسیاری به امپراتوری روم نشان داد.

اما همین شخصیت بعد از رحلت پیامبر گمراه شد و در مقابل امیرالمؤمنین علی(ع) ایستاد ، در حالی كه امام علی(ع) تا پیروزی بر معاویه ی فتنه گر یك قدم فاصله داشت او با زدن قرآن بر سر نیزه مردم عراق را فریب داد و توانست با حیله، خود و معاویه را از چنگال عدالت علی(ع) برهاند. عراقیان علی(ع) را ترك كردند و بیعت شكستند.

حیله ای كه در صفین توسط پسر عاص انجام گرفت ، برای آن بود كه معاویه شكست خود در جنگ را حتمی میدید. علی(ع) قصد بر كناری معاویه را از حكومت شام داشت در حالی كه معاویه سرپیچی كرد، پس مسلمانان طبق حكم قرآن وظیفه داشتند از خلیفه وقت مسلمین اطاعت كنند آنقدر با معاویه بجنگند تا تسلیم شود، اما نه تنها علی(ع) را تنها گذاشتند بلكه به جای خلیفه تصمیم گیری میكردند- چیزی كه اصلا حقی در آن نداشتند یعنی نیازی نبود كه آنان بررسی كنند كه زمامدار حكومت علی(ع) ،صلاحیت حكومت دارد یا نه. مسلمانان حق نداشتند پسر عاص و ابوموسی اشعری را وكالت دهند تا زمامدار بر حق را انتخاب كنند.  تا قبل از آن كسی تردیدی در امر خلافت نداشت كه قرآن بخواهد آن را به دست پسر عاص برطرف كند . از مسئله امامت كه بگذریم شورای مهاجر و انصار علی(ع) را برگزیده بود ، سیرت حكم ابوبكر و عمر و عثمان این اجازه را به مهاجر و انصار داده بود، شام و جز شام باید این حكم را می پذیرفت. عمرو بن عاص نه تنها با این حیله از شكست در جنگ نجات یافت بلكه باعث انحراف و ایجاد شك در امر خلافت شد.

این گواهی تاریخ نشان دهنده ی از بین بردن اجر مجاهدة های عمروعاص به دست خود اوست، شنیده اید كه بسیاری از بزرگان و پرهیزگاران با انجام كوچكترین لغزشی از دین خارج شدند و به خداوند كفر ورزیده اند.

امیر المؤمنین به همراه كمیل بن زیاد در كوچه های كوفه در حال قدم زدن بودند. صدای صوت قرآن بسیار زیبایی از منزلی به گوش میرسید. كمیل به علی(ع) گفت: یا علی ، چه مردمانی در این منزل زندگی میكنند به حتم كه آنان از با تقوا ترین مسلمین اند. علی(ع) فرمودند: ای كمیل ، ظاهر بین نباش و نادانسته حرفی نزن. كمیل بسیار از سخن علی(ع) تعجب كرد ، چندی بعد پس از پیروزی علی(ع) بر خوارج ،ایشان به همراه یاران از میان كشته شدگان دشمن عبور میكردند ، ناگاه علی(ع) شمشیر مبارك را بر سری كه بر روی زمین افتاده بود قرار داد و خطاب به كمیل فرمود: این سر همان فردی است كه از منزلش صدای نوای قرآن به گوش میرسید.(بحارالانوار)

اهل تسنن حتی اگر علی(ع) را جانشین بر حق بعد از پیامبر و امام معصوم قبول نداشته باشند ، حتما به ایشان بعنوان خلیفه ی چهارم مسلمین احترام میگذارند . بیعت نكردن و مخالفت عمرو بن عاص و معاویه در مقابل دستورات خلیفه(علی) ، نشان دهنده ی پدید آوردن بدعت در دین مبین اسلام است و ایستادگی در مقابل علی(ع) در حكم محاربه با خداست. نتیجه ی این خود كامگی ها این است كه معاویة، این مرد فاسق ریا كار از منبر رسول خدا بالا میرود و خلافت را غصب میكند ، حق مؤمنین را به مساوات تقسیم نمی كند و پس از خود فرزند بوزینه بازش را جانشین امر خلافت معرفی می كند و این مصداق آشكار كفر در آل امیه است كه دست خود را به خون فرزندان و اهل بیت رسول الله آغشته كردند، اما باز هم میبینیم برادران اهل سنت به معاویه احترام میگذارند و او را حضرت خطاب می كنند.

در مطلبی كه با نام هنگام در نگ4 بر روی وب قرار دادم ، عرض كردم كه معاویه از زمان خلافت بوبكر كه برای ترویج دین به شام رفت مردم این دیار را آنگونه كه میپسندید با اسلام آشنا می ساخت چونانكه گفته شد ، مردم شام گمان میبردند پیامبر(ص) به جز بنی امیه خویشاوندانی ندارد.

نوشته اند كه هنگامی كه عمر بن خطاب به همراه عبدالرحمان ابن عوف به شام میرفتند بر خر سوار بودند. معاویه با كوكبه ای مجلل به وی برخورد  و از او گذشت و عمر را نشناخت.

چون به معاویه گفتند این خر سوار خلیفه بود ، بر گشت و پیاده به دنبال عمر دوید. عمر به او اعتنا نكرد. معاویه پیاده در ركاب او به راه افتاد . عبدالرحمان به عمر گفت: معاویه را خسته كردی. در این وقت عمر روبه او كرد و گفت: ((معاویه، با چنین خدم و حشمی راه میروی؟من شنیده ام مردم در خانه ی تو معطل می شوند، تا به آنها رخصت ورود بدهی!)) گفت آری یا امیر المؤمنین . پرسید چرا؟ معاویه پاسخ داد: ما در سرزمینی زندگی میكنیم كه جاسوس های دشمن در اینجا هستند، باید چنان رفتار كنیم كه از ما بترسند. اگر می گوئی این روش را ترك میكنم.

عمر گفت: اگر سخن تو راست باشد خردمندانه پاسخی است و اگر دروغ است خردمندانه خدعه ای است.

از همین گفت و گوی كوتاه می توان به روحیه ی معاویه درباره ی نوع زمامداری و حكومت پی برد. آنچه او می خواست حكومت مطلق و پادشاهی خود مختار بود، نه زمامداری اجتماع مسلمانان، وی در مقابل خلفا سر تسلیم فرود می آورد و در نهان آنچه كه می پسندید اجرا میكرد.



نوع مطلب : بخشی از تاریخ اسلام، 
برچسب ها : عمرو بن عاص، عمرو عاص از دیدگاه اهل سنت و شیعه، جنگ صفین، حیله گری مشاور معاویه، نوع زمامداری معاویه ملعون،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


حدیث