تبلیغات

"مجلس مناظره ی حضرت ثامن الائمة، علی بن موسی الرضا علیه السلام، با علمای ادیان و ملل"

قسمت اول

...پس وقتی امام رضا(ع) وارد شد، مأمون برخاست. محمد بن جعفر(عموی حضرت) نیز برخاست. جمیع بنی هاشم برخاستند. حضرت رضا(ع) با مأمون نشستند. همه ایستاده بودند، تا اینكه امر فرمود و همه نشستند. مأمون پیوسته رویش به آن جناب بود. با ایشان گفت و گو می كرد تا یك ساعت. پس از آن رو كرد به جاثلیق ،عالم نصاری(مسیحی) و گفت: ای جاثلیق! این پسر عم من ،علی بن موسی بن جعفر، از اولاد فاطمه، دختر پیامبر ما (ص)، فرزند علی بن ابی طالب(ع) است. من دوست می دارم كه با او تكلم كنی و محاجه نمایی و با انصاف  با او رفتار كنی.

جاثلیق گفت: یا امیرالمؤمنین! چه گونه من محاجه كنم با شخصی كه دلیل می آورد بر من، به كتابی كه من منكر آن هستم و پیغمبری ، كه من ایمان به آن پیغمبر ندارم؟

امام رضا(ع) فرمود: ای نصرانی! اگر حجت و دلیل بیاورم بر تو از انجیل تو، آیا به آن اعتراف می كنی؟

جاثلیق عرض كرد: آیا قدرت دارم بر رد آنچه در انجیل ثبت شده است؟ بلی! به خدا سوگند! كه اقرار می كنم به آن ، بر رغم انف خودم.

حضرت فرمود به جاثلیق: سؤال كن از آنچه خواهی و فهم كن جواب آن را.

جاثلیق گفت: چه می گویی در نبوت و پیغمبری عیسی و كتاب او؟ آیا چیزی از این دو را انكار می كنی؟

حضرت رضا(ع) فرمود: ((من اقرار می كنم به نبوت عیسی(ع) و كتاب او و آنچه را كه بشارت داد به آن امت خود را و حواریون به آن اقرار كردند. قبول ندارم پیغمبری و نبوت هر عیسی را، كه اقرار نكرد بر پیغمبری  و نبوت محمد(ص) و به كتاب او و آنچه را كه بشارت  و مژده نداد به آن ،امت خود را.

جاثلیق گفت: آیا چنین نیست كه قطع احكام به دو شاهد عادل می شود؟

حضرت فرمود: ((بلی! چنین است.)) عرض كرد: پس دو شاهد اقامه كن از غیر از اهل ملت خود، به نبوت محمد(ص)، از كسانی كه در ملت نصرانیت مقبول الشهادة باشند. آنگاه سوال كن مثل این را، از غیر از اهل ملت ما.

حضرت فرمود: ((ای نصرانی! الآن از راه انصاف آمدی. آیا قبول نمی كنی از من ،عدل مقدم نزد مسیح،عیسی بن مریم را؟))

جاثلیق گفت: كیست این عدل؟ نام ببر او را برای من. فرمود: ((چه می گویی در حق یوحنای دیلمی؟))

عرض كرد: به به! ذكر كردی كسی را، كه دوست ترین مردم است نزد مسیح. فرمود: ((قسم می دهم تو را، آیا در انجیل هست كه یوحنا گفت: مرا مسیح خبر داده است به دین محمد عربی(ص) و مرا مژده است به اینكه محمد(ص) به اینكه محمد(ص) بعد از اوست. من به این خبر حواریون را مژده دادم و آنها ایمان آوردند به محمد(ص) و قبول كردند او را؟))

جاثلیق گفت: یوحنا این مطلب را از مسیح نقل كرده و مژده داده است به نبوت مردی به اهل بیت و وصی او. لكن تشخیص نكرده است كه این در چه زمان است و نام آنها را نگفته است، تا من هم آنها را بشناسم.

حضرت فرمود: ((اگر ما بیاوریم كسی را كه قرائت كند انجیل را و برتو تلاوت كند ذكر محمد و اهل بیت و امت او را، آیا به او ایمان می آوری؟))

عرض كرد: بلی! این حرفی است محكم.

حضرت رو كرد به نسطاس رومی و فرمود: ((چگونه است حفظ تو، سفر سوم انجیل را؟))

عرض كرد: چه خوب آن را حفظ دارم. آن گاه حضرت رو كرد به رأس جالوت و فرمود: ((آیا انجیل نمی خوانی؟))

عرض كرد: بلی! به جان خودم سوگند! كه می خوانم آن را.

فرمود: ((پس گوش بگیر از من ،سفر سوم آن را. پس اگر در آن ذكر محمد(ص) و اهل بیت او و امت اوست ، پس شهادت دهید برای من . اگر ذكر نشده است، پس گواهی ندهید برای من.))

آنگاه آن حضرت سفر سوم را قرائت فرمود، تا رسید به جایی كه ذكر پیغمبر شده بود. آنجا حضرت توقف نمود و فرمود: ((ای نصرانی! به حق مسیح و مادر او، از تو می پرسم، آیا دانستی كه من دانا هستم به انجیل؟))

عرض كرد: بلی!

پس از آن ،تلاوت فرمود بر او ذكر محمد(ص) و اهل بیت او و امتش را. آنگاه فرمود: (( ای نصرانی! چه میگویی؟ این قول عیسی بن مریم است. پس اگر تكذیب كنی آنچه را كه انجیل به آن نطق كرده است، پس تكذیب كرده ای موسی و عیسی(ع) را. هر زمانی كه انكار كنی ای آن ذكر را ، كافر شدی به خدا و پیغمبر و كتابت و واجب میشود قتل تو.))

جاثلیق گفت: من انكار نمیكنم آنچه را كه ظاهر شود بر من كه در انجیل است و به آن اقرار می كنم.

حضرت فرمود: (( گواه باشید بر اقرار او.))

آنگاه فرمود: (( ای جاثلیق! سوال كن از هز چه خواهی .)) جاثلیق گفت: خبر بده به من، كه حواریون عیسی بن مریم چند نفر بودند؟ همچنین مرا خبر بده از عدد علمای انجیل.

حضرت فرمود: ((عَلَی الخَبیر سَقَطتَ.)) یعنی: ((به دانای حقیقت كار رسیدی.)) ((حواریون دوازده نفر بودند. افضل و اعلم ایشان، وقا بود. اما علمای نصاری، سه نفر بودند: یو حنا اكبر، كه ساكن بود به اج، یوحنا به قرقیسیا، و یوحنا دیلمی، به زجّار. ذكر پیغمبر و اهل بیت و امّت او نزد او بود. وی كسی بود كه بشارت داد امّت عیسی(ع) و بنی اسرائیل را به آن حضرت.))

آنگاه فرمود: ((ای نصرانی! سوگند به خدا! كه مؤمن و تصدیق كننده ام، به آن عیسی كه ایمان آورده به محمد(ص). ناپسندی نیافتم بر عیسی شما، مگر ضعف او، قلّت نماز و روزی او را.))

جاثلیق گفت: به خدا قسم! فاسد كردی علم خودت را و ضعیف نمودی امر خود را، من گمان نمی كردم تو را ،مگر اهل علم اسلام.

حضرت فرمود: ((چگونه شده؟)) جاثلیق گفت: از این قولِ تو ،كه عیسی(ع) ضعیف ،كم روزه و كم نماز بود. حال آنكه عیسی(ع) هرگز افطار نمی كرد روزی را و هرگز شبی را نخوابید. همیشه روزها ،روزه و شبها به عبادت قائم بود.

حضرت رضا(ع) فرمود: ((برای چه كسی روزه و نماز به جا می آورد؟))

جاثلیق از كلام آن حضرت لال و كلامش منقطع گردید.

حضرت فرمود: ((نصرانی! حال من از تو مسئله می پرسم.))

عرض كرد: بپرس. اگر دانم جواب می گویم. حضرت فرمود: ((از چه انكار می كنی كه عیسی مرده زنده می كرد به اذن خدا.)) جاثلیق گفت: انكار من از آن جهت است كه كسی كه مرده زنده می كند و كور مادرزاد و پیس را خوب  می كند، او خدا و مستحق پرستش است.

حضرت فرمود: ((اَلیَسَعِ پیغمبر كرده، مثل آنچه را كه عیسی(ع) كرده. روی آب راه رفت. مرده زنده كرد و كور مادر زاد و پیس را خوب كرد اما احدی او را خدا نگرفتند و امّتش او را نپرستیدند. از حزقیل پیغمبر نیز صادرشده ، زنده كردن سی و پنج هزار نفر را، بعد از مردن ایشان به شصت سال.))

آنگاه رو كرد به رأس جالوت! و فرمود: ((ای رأس جالوت آیا در می یابی در تورات، كه این سی و پنج هزار تن از جوانان بنی اسرائیل بودند. و آنها را به بابل برد. آنگاه حق تعالی حزقیل را سوی ایشان فرستاد. سپس زنده كرد ایشان را. این در تورات است. انكار نمی كند آن را ، مگر كافر از شما.))

رأس جالوت گفت: ما این را دانستیم و شنیده ایم. فرمود: ((راست گفتی.))

پس حضرت فرمود: ((ای یهودی! بگیر بر من این سفر از تورات را، تا من بخوانم.))

پس آن جناب چند آیه از تورات را خواند. آن یهودی به آن حضرت اقبال كرده بود و میل كرده بود به قرائت آن حضرت. تعجّب كرده بود كه آن حضرت چگونه اینها را تلاوت می كند!

حضرت رو كرد به نصرانی |(جاثلیق) و فرمود: ((ای نصرانی! آیا این سی و پنج هزار نفر پیش از زمان عیسی(ع) بودند، یا عیسی(ع) پیش از زمان آنها بود؟))

عرض كرد : بلكه آنان پیش از زمان عیسی(ع) بودند.

حضرت فرمود: ((طایفه ی قریش جمعیت نموده رفتند نزد رسول الله(ص)، از آن حضرت خواهش كردند كه مردگان ایشان را زنده كند. آن حضرت رو كرد به علی بن ابی طالب(ع) و فرمود: برو در قبرستان و به صورت اعلی نامهای طایفه و گروهی كه اینها می خواهند، بر زبان جاری كن كه: ای فلان! ای فلان! ای فلان! محمد رسول الله(ص) به شما می فرماید: برخیزید به اذن خداوند عزّوجل! امیرالمؤمنین علی(ع) چنان كرد كه پیغمبر(ص) فرموده بود. آنگاه مردگان برخاستند ، در حالی كه از سر و روی خود خاك می افشانند. پس طایفه ی قریش رو به آنان آز آنها می پرسیدند: امور ایشان را. پس خبر دادند ایشان را ، كه محمد(ص) مبعوث به نبوّت شده. گفتند: ما دوست می داشتیم كه ما درك می كردیم آن حضرت را و ایمان به او می آوردیم.))

پس حضرت رضا(ع) فرمود: ((پیغمبر ما خوب كرد كور مادر زاد و پیس و دیوانگان را.

حیوانات،مرغان،جن و شیاطین با او تكلم كردند، ما او را خدا نگرفتیم. ما انكار نمی كنیم فضیلت احدی از این پیامبران را؛ اما نه آنكه خدایش بدانیم. شما عیسی را خدا میدانید،چرا الیسع و حزقیل را خدا نمی دانید؟ حال اینكه این دونفر هم مانند عیسی بودند،در مرده زنده كردن و غیر آن. به درستی كه گروهی از بنی اسرائیل از شهرهای خود فرار كردند، به جهت خوف از طاعون و ترس از مردن. پس حق تعالی همهی آنها را در یك ساعت هلاك كرد. اهل قریه ای كه اینها در آنجا مردند،دیواری گرداگرد آن ساختند. پیوسته چنین بود، تا اینكه استخوانهای آنها ریز ریز شد و پوسید. پس گذشت به ایشان پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل. تعجب كرد از آنها و از بسیاری آن استخوانها ی پوسیده. پس جانب پروردگار، وحی رسید به آن پیغمبر كه : میل داری زنده كنم اینها را، تا به آنها نظر كنی؟ عرض كرد:بلی،پروردگارا! وحی رسید كه: آنها را بخوان و فریاد كن. آن پیغمبر گفت: ای استخوانهای پوسیده برخیزید به اذن خداوند! پس به یكباره زنده شدند در حالی كه خاك از سر و روی خود می افشاندند. به درستی كه ابراهیم خلیل الرحمن گرفت چهار مرغ را و آنها را ریزه ریزه كرد. هر جزئی را بر سر كوهی نهاد. پس از آن ندا كرد به آن مرغان. یك مرتبه همه سوی او آمدند.     موسی بن عمران(ع) با هفتاد نفر از اصحاب خود، كه آنها را برگزیده بود از میان قوم، سوی كوه افتند؛آنگاه به موسی گفتند: تو خدا را دیده ای. بنما به ما او را،همچنان كه تو دیده ای او را. موسی(ع) فرمود: من ندیده ام او را. گفتند: ما هرگز به تو ایمان نیاورده ایم، تا اینكه خدا را آشكارا به ما بنمایی. پس صاعقه آنها را فرو گرفت و همگی سوختند. موسی تنها ماند. عرض كرد: پروردگارا! من 70 نفر از بنی اسرائیل را برگزیدم و با آنها آمدم. الحال تنها مراجعت كنم؟ چگونه قوم من مرا تصدیق خواهند كرد، اگر این خبر را به آنها دهم؟              پس حق تعالی همه ی ایشان را زنده نمود بعد از مردن ایشان

ای جاثلیق! تمام اینها كه برای تو ذكر كردم، قدرت نداری بر رد هیچ یك از آنها، زیرا اینها در تورات و انجیل و زبور و قرآن كریم مذكور است. پس اگر هر كس مرده ای را زنده كند، و كور مادر زاد را شفا دهد، سزاوار پرستش است؛نه خدا ؛ پس تمامی اینها را خدایان خود بگیر، چه می گویی؟))

جاثلیق عرض كرد: قول، قول توست. تو حق میگویی، لا اله الا الله!

پس از آن حضرت رضا رو كرد به رأس جالوت و فرمود: ((ای یهودی روی به من كن. به حق ده معجزه ای كه بر موسی بن عمران نازل شد، آیا یافته ای در تورات ، خبر محمد(ص) و امّت او را كه نوشته شده است: هرگاه آمد امّت اخیره ،اتباع را كب بعیر كه تسبیح می كنند پروردگار را ، از روی جد، به تسبیح جدید در عبادت خانه های تازه؛ تسبیح ایشان به غیر از تسبیحی است كه امّت گذشته تسبیح می نمودند. پس باید پناه جویند بنی اسرائیل سوی ایشان و سوی ملك ایشان، تا مطمئن شود دلهای ایشان. پس به درستی كه در دست ایشان است شمشیرهایی ، كه به آن شمشیرها از امتهای گمراه در اطراف زمین انتقام می كشند.

ای یهودی! آیا این در تورات نوشته است؟))

رأس جالوت عرض كرد: بلی! ما چنین یافته ایم.

پس از آن حضرت رو كرد به جاثلیق، و فرمود: ((چگونه است علم تو به كتاب شعیا؟))

گفت: میدانم آن را حرف به حرف.

آنگاه رو به جاثلیق و رأس جالوت فرمود: ((آیا میدانید این كلام از اوست: ای قوم من! دیدم صورت راكب حمار را،در حالتی كه لباس نور پوشیده بود. دیدم راكب بعیر را،كه روشنایی او مانند روشنایی ماه بود.))

گفتند: راست است شعیا چنین گفته.

حضرت رضا(ع) فرمود: ((ای نصرانی! آیا میدانی در انجیل قول عیسی(ع) را كه: من سوی پروردگار شما و پروردگار خود خواهم رفت. با رقلیطا(محمد ص) میآید. اوست كسی كه بر من گواهی میدهد به حق در حالی كه من به او گواهی دادم. اوست كسی كه تفسیر میكند برای شما هر چیزی را. اوست كسی كه ظاهر می كند فضیلتها و رسوایی امّت را. اوست كسی كه می شكند ستون كفر را.))

پس جاثلیق گفت: ذكر نكردی چیزی را در انجیل، مگر آنكه ما اقرار داریم به آن.

آن جناب فرمود: ((این در انجیل هست؟))                             عرض كرد: بلی!

حضرت فرمود: ((ای جاثلیق! آیا خبر نمی دهی مرا از انجیل اول هنگامی كه مفقود و گم گردید، آن را نزد یكی یافتید. و چه كسی گذاشت برای شما این انجیل را؟))

جاثلیق گفت: ما مفقود نكردیم انجیل را! مگر یك روز. پس یافتیم آن را تر و تازه. بیرون آوردند برای ما یوحنا و متّی.

حضرت رضا(ع) فرمود: (( چه قدر كم است معرفت تو به حال انجیل و احوال علمای انجیل. پس اگر چنان باشد كه تو گمان می كنی، چرا اختلاف كردید در انجیل. این اختلاف در انجیلی واقع شد كه امروز در دست شماست. پس اگر این در عهد اول باقی بود و انجیل اول بود،در آن اختلافی نمی شد. لكن من علم این را به تو یاد می دهم. بدان وقتی كه انجیل مفقود شد نصاری اجتماع كردند نزد علمای خود و گفتند: عیسی بن مریم كشته گشت و ما مفقود كردیم انجیل را. شما علمای ما هستید، پس چیست نزد شما؟ الوقا و مرقابوس گفتند: انجیل در سینه های ماست. از سینه برون می آوریم سفر به سفر. در حق هركه هست. پس محزون نباشید بر آن وخالی نگذارید كنیسه ها را از آن. همانا تلاوت می كنیم انجیل را بر شما،در حق هر كه نازل شده ،سفر به سفر تا آن را جمع كنیم. پس الوقا و مرقابوس، یوحنا و متّی این انجیل را برای شما ساختند،بعد از اینكه انجیل اول را فقود كردید. این چهار نفر شاگردان علمای اوّلین بودند. آیا دانستی این را؟))

جاثلیق عرض كرد:من قبل از این نمی دانستم. الآن به آن دانا شدم. علم تو بر انجیل بر من ثابت شد. مطالب از آنچه كه میدانی قلب من گواهی می دهد بر حقیقت آن شنیدم. زیادتی و فهم را طلب می كنم.

حضرت فرمود: ((شهادت اینها نزد تو چگونه است؟))

عرض كرد: جایز و مسموع است.اینها علمای انجیل هستند و هرچه شهادت دهند، حق است.

آنگاه حضرت رضا(ع) روبه مأمون و حضّار و هاشمیان فرمود: ((گواه و شاهد باشید.))

عرض كردند: گواه هستیم.

آنگاه به جاثلیق فرمود: (( به حق فرزند و مادر او (عیسی ع و مریم) آیا می دانی كه متّی گفت:عیسی، فرزند داوود بن ابراهیم بن اسحاق بن یعقوب بن یهود بن حضرون است؟ مرقابوس در نسب عیسی بن مریم(ع) گفت: عیسی كلمه خداست كه حلول كرده است در جسد آدمی؛ پس انسان شده است؟ و الوقا گفت: عیسی بن مریم(ع) و مادر او، دو انسان بودند از گوشت و خون. پس روح القدس در ایشان داخل شد. ای جاثلیق! تو قایل هستی بر آنكه شهادت عیسی(ع) بر حق خودش، حق است؛ كه گفت: می گویم به شما، ای گروه حواریون! به درستی كه صعود نكند به آسمان، مگر كسی كه از آسمان نازل شده باشد، مگر راكب بعیر، خاتم انبیا. پس به درستی كه او صعود نماید به آسمان و فرود آید.  چه می گویی در این قول؟))

جاثلیق گفت: این قول عیسی(ع) است؛ آن را انكار نمی كنیم.

حضرت فرمود: ((چه می گویی در شهادت دادن ،الوقا ،مرقابوس و متّی بر عیسی و آنچه نسبت به او دادند؟))

جاثلیق گفت:دروغ گفتند بر عیسی(ع).

حضرت رضا (ع) فرمود: ((ای قوم! آیا تزكیه نكرد جاثلیق، این علما را؛ و شهادت نداد كه اینها علمای انجیل هستند و قول آنها حق است؟))

جاثلیق گفت: ای عالم مسلمانان! دوست می دارم كه مرا عفو كنی از این علما.

حضرت فرمود: ((عفو كردم ای نصرانی! سوأل كن از آنچه كه می خواهی.))

جاثلیق گفت:سوأل كند از تو،غیر از من. به حقّ حضرت مسیح! گمان نمی كنم كه در علمای مسلمانان مانند تو باشد.

برگرفته از كتاب منتهی الآمال مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قمی